شورای ملی مقاومت که این روزها مجاهدین با عنوان نمودن "شعار جبهه همبستگی" قصد دارند تا افراد و گروههای دیگر را توسط آن به استیلای خود در آورند و از چتر حمایتی شخصیتها و گروهها بهره ببرند و خود را معتقد به پلورالیسم جا بزنند ،یک تجربه شکست خورده برای این گروه می باشد.
فراز و فرود شورای ملی مقاومت ،روایت این شکست مجاهدین است که به همت انجمن پیوند،که متشکل از اعضای سابق مجاهدین است تهیه و چاپ گردیده است .این کتاب ارزشمند در سال 1381 یک بار دیگر تجدید چاپ گردید.امروز نیز تجربیات نهفته در این کتاب که در مصاحبه با شخصیتهای سیاسی فراهم آمده است ،چراغ راه و روشنگر حقایق خواهد بود.در مقدمه چاپ دوم این مجموعه که کریم حقی آن را نوشته ،چنین آمده است: "شورای ملی مقاومت از زمانی نامشروع شد که به عراق کوچید ، و پیمان و اتحادی استراتژیک و پایدار با دیکتاتور عراق ایجاد کرد ، رژیمی که جنگی تجاوزکارانه بر علیه ایران آغاز کرده و شهرهای ما را موشک باران می کرد . و میلیارها دلار خسارت و خرابی به بار آرود و هزاران هزار تن از جوانان کشور ما را کشته و معلول کرده و در اعتراض به همین چرخش انحرافی بود که آقای بنی صدر صفوف شورا را ترک کرد . مشروعیت شورای ملی مقاومت زمانی از بین رفت که نیروهای ارتش آزادیبخش دوش به دوش نیروهای عراقی بر علیه قوای ایران جنگیدند . مشروعیت شورای ملی مقاومت زمانی ریخت که در مقابل نمایشات بیمار گونه سریال انقلاب ایدئولوژیکی آقای مسعود رجوی هیچ گونه موضع مستقلی نتوانست اتخاذ کند . مشروعیت شورای ملی مقاومت و اعضای آن زمانی زیر علامت سئوال رفت که خود را "تنها آلترناتیو " واقعی نامید و به غیر از خود هیچ نیروی سیاسی دگر اندیش را بر نتابید . انتقادات عمدتاً دوستانه و خیرخواهانه را با فحاشی و ترور شخصیتی پاسخ گفت ، مرز بین دوست و دشمن را در هم ریخت و انتقادات اصلاحی و خیرخواهانه را تا مرز دشمنی های سازش ناپذیر تعمیق کرد . شورای ملی مقاومت زمانی نامشروع شد که بساط زندان و شکنجه در عراق براه افتاد ، جوانانی که برای رزم به بیابانهای عراق روی آورده بودند در زندانهای متعدد قرارگاه اشرف روح و جسمشان در هم کوبیده شد . و در زندانهای شورای ملی مقاومت و مجاهدین از درون شکستند و خرد شدند . اخبار این اعمال غیر انسانی همه جا را پر کرده است ولی هنوز اعضای شورای ملی مقاومت آن را جو سازی رژیم جهت ضربه زدن به مقاومت مشروع و مردمی عنوان کردند . آری شورای ملی مقاومت از زمانی نامشروع شد که دوستان از بند رسته ما دهها و دهها نامه به اعضای شورای ملی مقاومت نوشته و از آنها طلب یاری و داد خواهی کردند ، به کدام یک از این نامه ها پاسخ داده شد ؟ کدام تحقیق مستقل و بی طرفانه ای از طرف اعضای شورای ملی مقاومت صورت گرفت ؟ مشروعیت شورای ملی مقاومت زمانی ریخت که از توده های مردم برید و راه رسیدن به قدرت را در جلب حمایت عوامل خارجی جستجو کرد و چماقی شد جهت امتیاز گرفتن دول خارجی از رژیم جمهوری اسلامی . مشروعیت شورای ملی مقاومت زمانی از بین رفت و بی اعتبار شد که در ظرف مدت 20 سال گذشته هیچ کدام از اعضای آن در هیچ موردی موضع مستقلی نتوانستند اتخاذ کنند و بجز تأیید و صحه گذاشتن بر خطوط کلی طرح شده از جانب سازمان مجاهدین نقش دیگری نداشتند . در خاتمه با تأکید بر روی چند نکته مهم این بخش را به پایان می بریم با این امید که توانسته باشیم با صداقت و امانتداری رفتار نموده و در روشنگری بخشی از تاریخ معاصر کشورمان قدمی هر چند کوچک برداشته باشیم شورای ملی مقاومت توسط مسعود رجوی بنیانگذاری شده و بخش تفکیک ناپذیری از سازمان مجاهدین خلق ایران است . رهبر سازمان مجاهدین مسئول و مؤسس شورای ملی مقاومت نیز بوده و از زمان تشکیل شورای ملی مقاومت در سال 1981 تا کنون این سمت را عهده دار بوده است . اعضای شورا هیچ تفاوتی از نظر فعالیت با اعضای سازمان مجاهدین ندارند . اکثریت قریب به اتفاق شورا از نفرات و اعضا و فرماندهان سازمان مجاهدین می باشند ، از مجموع 525 نفر 450 نفر آن اعضای رسمی مجاهدین می باشند . کلیه عملیات تروریستی سازمان مجاهدین مورد حمایت و تأیید اعضای شورای ملی مقاومت نیز قرار می گیرد افراد اصلی شورا و مسئولین کمیسیونهای 18 گانه شورا عمدتاً درگیر اعمال تروریستی بوده و در طراحی و فرماندهی اعمال تروریستی مشارکت دارند . اصول حاکم بر شورای ملی مقاومت همان اصول حاکم بر سازمان مجاهدین می باشد ، تصمیم گیرنده اصلی و نهایی سازمان مجاهدین می باشد و کلیه سازمانها و شخصیتهای سیاسی که از شورای ملی مقاومت اعلام جدائی کرده اند به دلیل اختلاف با مجاهدین بوده است . شورای ملی مقاومت در اصول و برنامه هایش اعتقاد به شیوه های خشونت آمیز و تروریستی جهت کسب حاکمیت سیاسی را اعلام کرده است . محل اصلی اجلاس های شورای ملی مقاومت در بغداد می باشد که اعضا برای طراحی عملیات تروریستی و تصمیم گیریهای مربوطه بطور منظم جلسه دارند . نتیجه گیری نهایی این که ارتش آزادیبخش و شورای ملی مقاومت اسامی مستعار سازمان مجاهدین خلق ایران می باشند و مجاهدین به تناسب شرایط سیاسی از این اسامی جهت پیشبرد مقاصد سیاسی خود بهره می برد . در شرایط کنونی و در کشورهای غربی مجاهدین عمده فعالیتهای سیاسی ، دیپلماتیک ، مالی و تبلیغی خود را تحت پوشش شورای ملی مقاومت انجام می دهد شورایی که وجود خارجی ندارد ."
گفتگو با آقای بابک امیر خسروی ؛
_ از نظر شما دلایل تشکیل شورای ملی مقاومت چه بود؟ علت شکست و ناکامی آن را چگونه ارزیابی می کنید؟ _ همچنین خروج جبهه دمکراتیک ملی و آقای متین دفتری را از شورای ملی مقاومت ناشی از چه عاملی می دانید؟ برحسب تصادف، من تقریباً همزمان با آقایان ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی به پاریس آمدم ، حساسیت و کنجکاوی من به موضوع در درجه اول بخاطر آقای بنی صدر و سرنوشت او بود . زیرا من ایشان و آقای قطب زاده را قبل از انقلاب می شناختم و در پیکار برای آزادی و حقوق بشر در ایران با آنان همکاری و مراوده داشتم و هر دوی آنها بگونه مبارزان ملی و آزادی خواه مورد احترام من بودند. هنگامی که خبر تشکیل شورای ملی مقاومت را در مطبوعات فرانسه خواندم با آنکه هنوز در چارچوب حزب توده ایران بودم از ته دل خوشحال شدم ، تصورم این بود که شورا در واقع جبهه گسترده ای از نیروهای ملی ، ملی _ اسلامی ، چپ و سوسیالیست و نیروهای لائیک است که ما یک عمر در حسرت تحقق چنین جبهه وسیع ضد استبدای خون دل خوردیم . من آن هنگام شناخت روشنی از وضع درونی رهبری مجاهدین و خصوصیات رهبر آن نداشتم ، تصور من این بود که درد این سازمان و رهبر آن مقابله با استبداد است. حضور حزب دموکرات کردستان ایران با رهبر فقید آن دکتر قاسملو که دوست قدیمی من بود و نیز مشارکت تعدادی از رهبران سرشناس چپ ایران خوشبینی مرا به این شورا دو چندان می کرد ، شورای ملی مقاومت آغاز موفقی داشت تعدادی از سازمانها و شخصیت های سرشناس اپوزیسیون جمهوری خواه را گرد آورده بود . حضور بنی صدر اولین رئیس جمهور منتخب مردم ، حزب دموکرات کردستان ایران با رهبری دکتر عبدالرحمان قاسملو ، جبهه دموکراتیک ملی به رهبری دکتر متین دفتری و شخصیت هائی نظیر خانبابا تهرانی، کامبیز روستا ، بهمن نیرومند و هزارخانی و دیگران که بتدریج به این شورا پیوستند رویداد کم نظیری در تاریخ صد ساله اخیر ایران بود . افسوس که مسعود رجوی دانش و درایت و به ویژه فرهنگ و پختگی سیاسی لازم را برای حفظ و نیرومندی چنین تجمع گسترده ای نداشت . اتحاد نیروها برای دستیابی به هدف به ویژه اگر به قصد آزادی باشد یک ضرورت و نیاز دائمی آزادی خواهان ایران بوده است ، بنابراین تشکیل شورای ملی مقاومت هم در منطق آن قرار می گرفت و می توانست سر آغاز امید بخشی باشد به شرط آنکه از یک سیاست و مشی درستی برخودار می بود و چون متأسفانه چنین نبود با شکست مواجه شد . در بررسی عوامل شکست شواری ملی مقاومت معمولاً بلافاصله انگشت اتهام به سوی مسعود رجوی و مجاهدین در از می شود ، هژمونیسم مجاهدین و روحیه ماجراجوئی ، اراده گرائی و قدرت طلبی او را عامل شکست شورا می دانند ، ایراداتی که کاملاً بجاست و بی تردید شکست شورا را شتاب بخشید . وخیم تر از آن این که خود مجاهدین را به نابودی سوق داد و از اعتبار انداخت و به یک جریان بیگانه به منافع ملی مبدل ساخت . اما تمرکز بیش از حد روی این عامل ما را از تعمق در باره عوامل دیگر که شاید از لحاظ تجربه اندوزی اساسی تر باشد باز خواهد داشت ، به نظر من ترکیب عناصر متشکله شورا و تناقضات در دیدگاهها و در خط مشی سیاسی دیر یا زود به شکست شورا ملی مقاومت منجر می شد . تجمعی از سازمانها در کنار شخصیتهای منفرد و یا وجود سازمان های بسیار پر توان همراه سازمان های چند نفری فاقد امکانات اختلاف در مشی سیاسی به نحوی که عده ای طرفدار مشی قهرآمیز و مسلحانه و برخی معتقد به پیکار سیاسی بودند . ملاحظه می شود که چنین جمع ضدین پایدار نمی ماند ، اگر خطا نکنم شورا ملی مقاومت از آغاز آلترناتیو جمهوری دموکراتیک با پسوند اسلامی را در برابر جمهوری اسلامی عرضه کرد ، آقای رجوی هم از پیش رئیس دولت موقت تعیین شد ! با این وصف اعضا شورا هژمونی مجاهدین و رهبری مسعود رجوی را از آغاز پذیرفته بودند ، اساساً هژمونی امر قدرت و نیرو و پیآمد نفوذ این یا آن سازمان است که می تواند سیاسی باشد و یا متکی بر قدرت و امکانات . از این جهت هژمونی سازمان مجاهدین خلق در دل شورای ملی مقاومت از همان آغاز نهفته بود ، منتهی معایب و خصوصیات منفی و مخرب آقای رجوی آن را تا حد ابتذال تشدید می کرد و غیر قابل تحمل می نمود . اشکال اصلی چندان در هژمونی بودن یا نبودن این یا آن سازمان نیست ، اشکال در آن بود که مجاهدین و شورای ملی مقاومت از ابتدا ارزیابی درستی از جمهوری اسلامی و محبوبیت و اقتدار آیت الله خمینی و خط امامی ها نداشتند . به باور من نبود یک ارزیابی درست از حاکمیت جمهوری اسلامی و فقدان یک سیاست واقع بینانه در قبال آن معضل اصلی شورای ملی مقاومت و مجاهدین به طور اخص در تمام طول فعالیت آن بود . این ساده کردن قضیه است که همه گناهان شکست شورا به دوش مسعود رجوی و خلقیات او و مجاهدین انداخته شود ، زیرا اگر اشکال همین بود پس چرا سایر نیروها و شخصیت ها پس از جدا شدن از شورا نتوانستند خود جبهه ای تشکیل بدهند ؟ پس چرا همه ما حتی کسانی که در شورا نبودند در راه تشکیل یک جبهه فراگیر ناکام ماندیم ؟ آنچه مانع این کار و مایه شکست همه تلاش های جبهه ای است این است که ما بر سر مشی سیاسی و سیاست گذاری واقعی اختلاف داریم و لنگ می زنیم . به نظر من شورای ملی مقاومت از مقطعی که آقای بنی صدر و حزب دموکرات کردستان ایران به گونه دو وزنه مقابل برای تعادل نسبی نیروها از شورا جدا شدند ، علت وجودی و رسالت خود را از دست داد . از این مقطع به بعد شورا واقعاً معادل سازمان مجاهدین و پوشش بیرنگ و رونق آن شد ، لذا هر کس و هر نیرو به مقدار مدت زمانی که پس از این مقطع در شورا لنگان لنگان مانده است بدهکار یک توضیح قانع کننده از رفتار خویش است .
دکتر ابوالحسن بنی صدر
لطفا بفرمائید دلایل تشکیل شورای ملی مقاومت از نظر شما چه بود؟
هر سندی می باید گویا باشد. بنابراین پاسخ پرسش شما ، باید در میثاقی که بر طبق آن شورای ملی مقاومت به وجود آمده ، باشد و هست. با وجود این، چند اشاره تاریخی می توانند بی فایده نباشند :
هنوز آقای خمینی در پاریس بود که نیاز به یک محور سیاسی قوی احساس شد ، نخستین کوشش بخاطر آنکه آقای مهندس بازرگان حاضر نشد با آقای سنجابی فراخوان را امضاء کند ، بی نتیجه شد.
با ورود به تهران خطر فاشیسم مذهبی به رهبران سازمان ها و گروههای سیاسی خاطر نشان شد، اما در آنها آمادگی وجود نداشت.
کوشش شد جبهه وسیعی با عنوان جبهه اسلامی بوجود آید. حزب جمهوری اسلامی، با عضویت سازمان مجاهدین خلق در آن مخالفتی نداشت، اما با عضویت حزب ملت ایران مخالفت کرد.
قرار بر انتشار فراخوانی به امضاء آقایان طالقانی و منتظری و اینجانب شد. آقای منتظری امضاء خود را مشروط کرد به تعهد حزب جمهوری اسلامی. می گفت : اگر این حزب موافقت نکند، مانع کار خواهد شد.
در دوران ریاست جمهوری، قرار بر تشکیل شورای وسیع شد. آقای خمینی مانع شد.
ماهی پیش از کودتای خرداد 1360 ، آیت لله زنجانی نزد اینجانب آمد و گفت : 7 یا 8 سازمان به این نتیجه رسیده اند که اصرار مداوم شما بر تشکیل یک جبهه سیاسی بر حق بوده است. اینک می خواهند این جبهه را تشکیل بدهند. می پرسید موافقت می کنم یا حمایت می کنم؟ پاسخ دادم : می کنم. تا آنجا که به یاد دارم، سازمانها عبارت بودند از:
جبهه ملی
نهضت آزادی
حزب ملت ایران
سازمان مجاهدین خلق ایران
جاما
رنجبران
فدائیان خلق
دو سه روزی بعد از آن ، آقایان دکتر سنجابی و دکتر آذر نزد اینجانب آمدند و پرسیدند : آیا با پیشنهاد آقای زنجانی موافقت کرده ام... پاسخ دادم بله. آقایان گفتند شما می دانید آقای مهندس بازرگان و نهضت آزادی به همکاری تن نمی دهند. پاسخ دادم : آخرین فرصتها است. اگر این فرصت را هم از دست بدهید، فردایی نخواهد داشت که از یکدیگر گله کنید و نسل جوان و نسلهای آینده نیز خواهند داشت که از یکدیگر گله کنید و نسل جوان و نسلهای آینده نیز خواهند گفت که شما حتی وقتی همه چیز ، از جمله موجودیت خود شما در میان بود، نتوانستید ، در کنار یکدیگر، به استقامت بایستید. پذیرفتند در آن جبهه شرکت کنند.
وقتی در مخفی گاه ، فرستاده های آقای رجوی نزد اینجانب آمده اند، از آنها خواستم پاسخ چند پرسش را از سوی سازمان مجاهدین خلق بیاورند. استقلال ، مردم سالاری ، نقش سازمانهای سیاسی بخصوص مسئله هژمونی بهره رو ، بدان شرط پذیرفتم که این سازمان تعریفهای مشخص را بپذیرد و بدان متعهد شود. آنها پاسخ آوردند. به مخفی گاهی منتقل شدم که سازمان داشت. در آنجا آقای رجوی اصرار داشت حکومت تشکیل دهیم. نپذیرفتم. گفتم : هدف آزادی است و نه قدرت.
گفتگو با آقای خمینی بعمل آمده بود : او اظهار نگرانی کرده بود که ماجرای کاشانی و مصدق تکرار شود. در گفتگو، او با لحنی تهدید آمیز گفت: آن ماجرا تکرار نخواهد شد زیرا من کاشانی نیستم.
اینجانب نیز گفتم : دین ما به مصدق ایجاب می کند که نگذاریم مدار بسته بوجود آید و ایرانیان اسیر شوند.
بدین قرار ضرورت تشکیل شورای ملی مقاومت، جلوگیری از ایجاد مدار بسته قهر بود. توضیح اینکه در 25 خرداد 1360 آقای خمینی گفت : 35 میلیون بگوید بله من می گویم نه .
با این سخن ، مدار قهر دولت استبدادی با ملت ما ایجاد شد. نباید این مدار، به مدار قهر میان دو گروه سیاسی بدل می شد که بر سر قدرت، با یکدیگر می ستیزیدند. زیرا اگر چنین می شد، جامعه نقش تماشاچی را پیدا می کرد و زندانی بد و بدتر و بنابر این گرفتار بدتر می گشت. ایجاد شورای ملی مقاومت، بر اساس اصول راهنمایی که در میثاق آمده اند، بمعنای آن بود که :
گروههای شرکت کننده در آن ، طرز فکر مغایر با آن اصول را امضاء کرده اند. بنابراین متعهد شده اند که تجربه انقلاب ایران را ادامه دهند و همان اصول را پذیرفته اند که انفلاب ایران بخاطر متخقق گرداندنشان رخ داد.
با درس گرفتن از تجربه28 مرداد، این بار تنها یک جبهه در برابر کودتا ، تشکیل می شد که با رژیم کودتا از طریق مردم رویارو می شد. بنابر این : هر گروه و هر کس که میثاق را نقض می کرد، دست خود را رو کرده و از مردم و مبارزه عمومی ، جدائی جسته بود. بخصوص ، دو روش در برابر جامعه و با جامعه تجربه می شدند:
الف – روش آقای خمینی .
ب – روشی که با تشکیل شورای ملی مقاومت میسر شد. تجربه اجتماعی و بدون قهر. در واقع بدین تجربه بود که ماهیت ها شناخته شدند. بدون آنکه نیاز به قهر پیدا شود. اگر این پرسش را بمیان بیاوریم :
اگر شورای ملی مقاومت از همان سازمانها پدید می آمد که قرار بود در آن عضویت یابند و شرکت کنندگان در آن عهد و میثاق نمی شکستند. وضعیت سیاسی امروز کشور و چشم انداز آن چگونه بود؟
وضعیت امروز ایران، پاسخ روشن را بدست می دهد: تحول بسیار سریع تر انجام گرفته بود و جامعه با اطمینان کامل از استقرار نظام مردم سالار حرکت می کرد. بیرون رفتن گروه آقای رجوی و نقض میثاق ، کار را به تاخیر انداخت، اما چون:
دیگر مرام و اصل نیست که بنام آن عمل خود را مشروع گرداند. و مدار بسته قهر میان بد و بدتر تشکیل شد .
تجریه انقلاب میسر نگشت، بتدریج اعتماد به نفس جامعه بازگشت. فردا که خورشید آزادی می دمد، گروههای زور پرست ناشناخته ای برجا نمانده اند که در جیان استقرار مردم سالاری، اختلال پدید آورند. توضیح را با هشداری که در مخفی گاه به آقای رجوی دادم، به پایان می برم: به اقای خمینی صد در صد اعتماد داشتیم، این رفت بر ما به شما صد در صد بی اعتماد هستیم. امید وارم شما به عهد خود وفا کنید. و سرمایه ای سیاسی برای وطن خود بشوید. اما اگر نقض عهد کردید، دست کم ، سه نتیجه بدست مردم ایران آمده است :
ناشناخته ای که شما و گروههایی نظیر شما هستند شناخته شده اند و همین یک نتیجه به آن می ارزد که تن به خطر بدهیم.
شما با قبول میثاق می پذیرید که مرام مخالف با آزادی و استقلال و عدم هژمونی از درجه اعتبار ساقط است . بنابراین اگر میثاق را نقض کنید، هم بطلان مرام خود راامضاء کرده اید و هم با نقض میثاق ، قدرت پرستی مطلق خویش را بر همگان آشکار کرده اید و چون استقامت بر پایه اصول راهنمای انقلاب آغاز می شود، جامعه متوجه می شود که اصول راهنمای انقلاب ایران حق است. زورپرستان از راه قدرت پرستی منکر ان می شوند. همین امر موجب می شود، آزادی و استقلال و ولایت جمهور مردم، به مثابه اصول پایه نظام سیاسی کشور، مقبولیت عمومی پیدا کند. و اینک که تجربه انجام گرفته است، جامعه می بیند که سه نتیجه حاصل شده است.
شما علل تلاشی شورای ملی مقاومت را در چه می بینید؟
آقای رجوی و گروه او شورای ملی مقاومت را از سازمانهایی که قرار بود، تشکیل ندادند. در پاریس او گفت به آنها مراجعه کرده و آنها حاضر به شرکت در آن نشده اند. بعد ها که امکان تماس بدست آمد، معلوم شد راست نگفته است.
هر سه اصل میثاق را نقض کرد.
با آنکه در میثاق تصریح شده است که هر کس و هر سازمان و با هر روش حق دارد مبارزه مند و اگر هم عضو شورا نباشد، شورا به او به دیده همراه می نگرد، روش خود را تنها راه مبارزه گرداند و همه آنها را هم که تن به هژمونی مطلق این گروه ندادند، اخراج کرد.
هدف را که آزادی بود با تحصیل قدرت بهر قیمت جانشین کرد.
هر مبارزه موفقی ، با ارزشها و حقوق انسان انطباق پیدا می کند، یعنی گروه راهی وارونه در پیش گرفت، امروز دیگر هیچ ارزش . حق جهان شمولی نمانده است که زیر پا نگذاشته و نقض نکرده باشد.
نقض اصل استقلال با رفتن به عراق و بخدمت جنایت کارترین و فاسدترین رژیمها در آمدن، در جامعه ایران، این گروه را ضد ایرانیت ، ضد انسانیت، ضد عاطفه ملی گردانده و محکوم به انزوا کرده است.
|