چاپ ارسال این مطلب به دوست نظر شما بازگشت به صفحه اصلی بستن پنجره

www.mojahedin.ws

بخشی از کتاب شورشیان آرمانخواه

مجاهدین ( ماركسیست- لنینیست ): تولد پیكار

 سازمان مجاهدین خلق ایران ( ماركسیست- لنینیست ) در سال 1354 از درون سازمان مجاهدین مسلمان تولد یافت. اكثریت سازمان, كه معمولاً مجاهدین ماركسیست نامیده می شدند, به دیگران پیوستند تا در بهمن 1358 سازمان پیكار را به وجود آورند. روشنفكران مسلمان مبارز در سال 1344 به قصد دست زدن به مبارزه ی مسلحانه علیه رژیم, سازمان مجاهدین مسلمان را تشكیل دادند. (1) اما این سازمان تا پس از عملیات سیاهكل از جانب فداییان, به هیچ اقدام مسلحانه ای دست نزد. مجاهدین مسلمان برداشت خاص خود را از اسلام انقلابی و ارتباط آن با مبارزه ی مسلحانه و انقلاب داشتند. شاید بهترین توصیف برداشت پایه گذاران آن از اسلام, تجدیدنظرطلبی باشد. نظر آن ها این بود كه اسلام را با مفاهیم مدرن و تب انقلابی دهه ی 1340 تطبیق  دهند. (2) برای انجام این كار, ماركسیسم مورد مطالعه و اقتباس قرار گرفت. همین اقتباس از ماركسیسم و تجدیدنظرطلبی متعاقب آن بود كه آیت الله خمینی را, در تبعید در نجف عراق, بر آن داشت تا از پشتیبانی مستقیم سازمان امتناع ورزد. مجاهدین مسلمان, طی جلساتی با آیت الله خمینی, بین سال های 52- 1350, نظرات خود را توضیح دادند و تقاضای پشتیبانی كردند كه آیت الله خمینی كه به استراتژی مبارزه ی مسلحانه نیز اشتیاقی نداشت, نپذیرفت. سال ها بعد, آیت الله خمینی اظهار داشت كه او خیلی زود دریافت كه گرچه مجاهدین مسلمان به قرآن تكیه دمی كنند, اما درواقع بر ضد اسلام هستند. (3) دو عضو مجاهدین مسلمان كه برای دیدار با آیت الله خمینی به نجف اعزام شدند, یعنی حسین ریاحی و تراب حق شناس, بعدها در میان كسانی قرار گرفتند كه تغییر ایدئولوژی دادند و مجاهدین ماركسیست را به وجود آوردند.(4)

در شهریور 1350, پیش از آن كه مجاهدین مسلمان بتوانند به عملیات مسلحانه ی بزرگی دست بزنند, نیروهای امنیتی توانستند ضربه ی سنگین و گسترده ای به آنان وارد سازند. 69 عضو, ازجمله 11 تن از رهبران, محاكمه شدند, كه سازمان را با خلاء قدرت مواجه و مجبور كرد برای كاهش امكان لورفتن در آینده به تجدید سازمان بپردازد. سازمان به سه شاخه مجزا تقسیم شد و در رأس هر كدام یكی از اعضای شورای رهبری قرار گرفت كه در ابتدا عبارت بودند از: بهرام آرام (55- 1323), رضا رضایی (51- 1325) و كاظم ذوالانواز (54- 1326). رضایی یكی از كسانی بود كه دستگیر شده اما توانست بود فرار كند. او در سال 1351 در یك درگیری مسلحانه كشته شد و ذوالانوار بازداشت گردید ( او را در سال 1354 به همراه گروه جزنی اعدام كردند ). جای خالی این دو نفر را محمدتقی شهرام (59- 1327), كه در سال 1350 دستگیر شد اما فرار كرد و مجید شریف واقفی (54- 1328) پر كردند. بین سال های 54- 1351, زمانی كه مجاهدین به حملات خود به رژیم شدت بخشیدند, شاخه ی زیرنظر شهرام شروع به بازبینی اسلام كرد و به زودی به آن جا رسید كه اسلام را نسبت به ماركسیسم- لنینیسم در مقام دوم قرار داد. شهرام باعث شد آرام و از طریق او شاخه ی زیرنظرش تغییر عقیده دهند, اما با مقاومت سرسختانه ی شریف واقفی و معاونش مرتضی صمدیه لباف روبرو شد. وقتی متقاعدسازی كاری از پیش نبرد, اتحاد شهرام- آرام بر آن شد تا شریف واقفی را حذف كند و شاخه ی او را در خط بقیه ی سازمان قرار دهد. شریف واقفی تصمیم گرفت كسانی را كه به اسلام وفادار مانده بودند سازماندهی كند, اما از آن جا كه همسرش, لیلا زمردی, ماركسیست شده بود و با مخالفان همكاری می كرد, نقشه ی او فاش شد. در اردیبهشت 1354, عمدتاً با ابتكار عمل شهرام, شریف واقفی به قتل رسید و لباف نیز در یك نبرد تن به تن زخمی شد. جسد شریف واقفی را سوزاندند و در بیرون از شهر تهران رها كردند و لباف از طرف ساواك بازداشت و اعدام شد.(5) این تصفیه ی خونین بین جناح های مسلمان و ماركسیست عداوتی ایجاد كرد كه هرگز برطرف نشد. نیازی به گفتن نیست كه رژیم از این رودررویی خونین نهایت بهره برداری تبلیغاتی را كرد همچنین, رژیم غالباً اصطلاح متناقض « ماركسیست های اسلامی » را به كار می برد و ادعای شاه مبنی بر این كه « اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه » دشمنان اصلی او هستند, درواقع اشاره ی مبهم به پذیرفته شدن ماركسیسم از طرف مجاهدین مسلمان و انشعابی بود كه مجاهدین ماركسیست پدید آورده بودند.

مجاهدین ماركسیست شهریور 1354 گرویدن خود را به ماركسیسم اعلام كردند و تا سقوط رژیم شاه به استفاده كامل از نام سازمان, كه در این هنگام تناقض آمیز می نمود, ادامه دادند و حتی آرم مجاهدین را با اندكی تغییر حفظ كردند.(6) تا آن جا كه به دامنه ی انشعاب مربوط می شود, به نظر می رسد كه مجاهدین ماركسیست توانستند كنترل بخش عمده ی سازمان را در اختیار گیرند, گرچه مجاهدین مسلمان تأكید داشتند كه تنها 20 درصد طرفدار انشعاب است. (7) به هر حال, بسیاری از اعضای برجسته ماركسیست شدند, كه علاوه بر آرام و شهرام, شامل حق شناس و روحانی, كه مسئول فعالیت های سازمان در خارج از كشور بودند و بعدها در تأسیس پیكار نقش مهمی ایفا كردند و علیرضا سپاسی آشتیانی, از رهبران آینده پیكار, نیز می شد.

سازمان در نخستین اطلاعیه ی علنی درباره ی تغییر مواضع ایدئولوژیك خود نوشت:

“در آغاز گمان می كردیم می توانیم ماركسیسم و اسلام را تركیب دهیم و فلسفه ی جبر تاریخ را بدون ماتریالیسم و دیالكتیك بپذیریم. اینك دریافتیم كه چنین پنداری ناممكن است.. ما ماركسیسم را انتخاب كردیم زیرا راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه كارگر زیر سلطه است.”(8)

در این هنگام سازمان در كنترل كامل آرام و شهرام بود و درباره ی تصفیه ها مهر سكوت بر لب داشت. مجاهدین ماركسیست, در پذیرش ماركسیسم, توجه خاصی به نظرات مائو مبذول داشتند و سازمان از ابتدا به استالینیست- مائوئیست مشهور بود.(9)

مجاهدین ماركسیست دیرآمدگان به خانواده ی ماركسیست های ایران بودند, اما در مورد چگونگی پیشبرد مبارزه نظرات سرسختانه ای داشتند. به نظر می رسد با وجودی كه از فرایند تغییر مواضع رهبران اصلی به ماركسیسم در سال 1354 تنها دو سال می گذشت, رویكرد و برخورد سازمان با دیگر گروه های ماركسیستی توأم با اعتماد به نفس بود. باید خاطر نشان كرد كه مجاهدین, چه مسلمان و چه ماركسیست, برخلاف فداییان, هیچ گاه تحلیلی عمیق و نظام مند از برنامه ی اصلاحات ارضی, تحولات اقتصادی- اجتماعی اوضاع ایران ، و شاید از همه مهمتر, مبارزه ی مسلحانه ارائه نكردند. مختصر تحلیلی هم كه از جامعه ی ایران وجود داشت, مربوط به دوره ی اسلامی پیش از انشعاب بود. (10) از آن گذشته, با وجود آن كه شاید این تغییر مواضع, بنابه گفته یكی از محققین, ناگهانی و نامنتظره نبود,(11) اما به نظر می رسد كه این تنها برای اعضای كلیدی صادق بوده است و اعضای عادی در یك دوره ی نسبتاً كوتاه تغییر موضع دادند. مجاهدین ماركسیست در بیانیه ی خود روشن كردند كه تغییر مواضع از بالا به پایین بوده و كسانی كه حاضر به « اصلاح » خود نشدند- حدود 50 درصد- تصفیه شدند.(12) همچنینن, به گفته ماسالی, زمانی كه گروه او و مجاهدین در خارج از ایران همكاری داشتند, او از حسین روحانی, عضو برجسته ی سازمان, پرسید كه چطور شده كه او این طور ناگهانی ایدئولوژی خود را تغییر داده, كه روحانی در پاسخ گفته است:«... رهبری سازمان به ما دستور داده است كه با تحلیل اشتباهات صورت گرفته, با استفاده از روش شناسی ماركسیستی,‌افكار و اعمال ایده آلیستی و متافیزیكی گذشته ی خودمان را نقد و رد كنیم ».(13) از این جا می توان متوجه شد كه درك مجاهدین ماركسیست از ماركسیسم به هنگام پیدایششان, در مقایسه با درك فداییان یا حزب توده, در بهترین حالت, كودكانه, سطحی و كم مایه و دركشان از جامعه و تاریخ ایران بسیار محدود و بازده تئوریكشان ناچیز بوده است. جزمیت مذهبی را می توان در رویكرد آن ها احساس كرد. این ویژگی ها در سازمان باقی ماند و پس از انقلاب سازمان پیكار وارث آن شد.(14)

بیانیه ی توضیحی مواضع سازمان در شهریور 1354 منتشر شد و برای نخستین بار هدف ها و برنامه ی آن را علناً اعلام كرد. بیانیه در خصوص تصفیه های خونین ساكت ماند و در عوض اعلام داشت كه در سال 1353 اكثریت مجاهدین مسلمان به این نتیجه رسیده بودند كه مبارزه ی سازمان علیه رژیم به بن بست رسیده است. مجاهدین ماركسیست همچنین از سایر گروه ها, به ویژه فداییان, خواستند كه برای تشكیل یك جبهه ی متحد خلق به آن ها بپیوندند.(15) فداییان در مورد تصفیه های درونی كلاً سكوت كردند, اما بر سر جبهه خلق پیشنهادی مجاهدین ماركسیست با آنها درگیر شدند و پشنهاد آن ها را نامناسب دانسته, رد كردند.(16) واكنش مجاهدین ماركسیست در شهریور 1355 به شكل حمله به فداییان بر سر مسائلی نامرتبط با بحث مذكور, یعنی مناسبات نزدیك فداییان با گروه اتحاد كمونیستی ( كه شرحش بعداً می آید ) و تماس ها ادعایی با حزب توده, بروز كرد.(17) اتحاد كمونیستی در آن مقطع هنوز با فداییان همكاری داشت و تنها گروهی بود كه در مورد تصفیه ی خونین در میان مجاهدین موضع سازش ناپذیری داشت. فداییان از روابط خود با اتحاد كمونیستی دفاع و هرگونه ارتباط با حزب توده را تكذیب كردند. اما این رودررویی مناسبات دو سازمان را تخریب كرد. در این هنگام اشرف كشته شده بود و فداییان فرآیند بازسازی را آغاز كرده بودند. مرگ آرام, با تجربه ترین مغز متفكر نظامی مجاهدین ماركسیست, در مهر 1355, همان تأثیر را بر آن سازمان داشت.

برجسته ترین عملیات مجاهدین ماركسیست در فاصله ی تغییر مواضع تا روزهای انقلاب 1357, قتل یك سرلشكر ساواك و دو مستشار نظامی آمریكا و تلاش ناموفق برای ترور یك دیپلمات آمریكایی بود كه همه در سال 1354 رخ داد.(18) اما در سال 1355, پس از مرگ آرام و دستگیری و مرگ تعدادی از فعالان, فعالیت های سازمان به سرعت افول كرد. همزمان با آغاز خیزش انقلابی در سال های 57- 1356, مجاهدین ماركسیست ( كه حالا خود را گروه انشعابی مجاهدین می خواندند ), با رهبری حق شناس, روحانی, آشتیانی و شاید بر اثر فشار گروه های دیگر, شهرام را از صفوف خود بیرون كردند.(19) مجاهدین ماركسیست در رخدادهای انقلابی ای كه به سرنگونی رژیم انجامید شركت كردند, اما به اعتراف خودشان نقش آن ها, در مقایسه با فداییان, غیرنظامی و حاشیه ای بود.(20)

 

 

پاورقی ها

 

1- مورد طبری را باید با احتیاط تلقی كرد. او پس از كودتا و رفتن حزب به تبعید, به تدریج به صورت ایدئولوگ اصلی و پس از انقلاب 1357 ایدئولوگ بی رقیب حزب درآمد. در نظر بسیاری, چه اعضای حزب و چه غیر آن ها, او اندیشمندی بزرگ و مردی فرهیخته به شمار می آمد. با این حال, برخی از رهبران حزب توده كه او را شخصاً می شاختند, یعنی كیانوری و اسكندری, نظر داده اند كه او شخصیتی ضعیف و فرصت طلبی تمام عیار بوده كه معمولاً جانب جناح تندرو را می گرفته, آن هم به خاطر ارتباط نزدیك این جناح با سازمان اطلاعات شوروی. در این جا او به عنوان اندیشمندی توصیف شده كه استعدادش را در اختیار كسی می گذاشت كه از قدرت بیشتری برخوردار بود.

2- انور خامه ای, پنجاه و سه نفر ( ساربروكن, آلمان: انتشارات نوید, بی تا ), ص 36-30؛ كشاورز, ص 31- 28؛ اسكندری, ج 1, ص 35- 7؛ آوانسیان, ص 6- 65؛ شاكری, اسناد تاریخی, ج 15 ( تهران: انتشارات پادزهر, بی تا ), ص 14- 9. كیانوری, نزدیك ترین هوادار كامبخش در حزب, و برادران او, صحت این دعاوی را تكذیب می كند. نگاه كنید به: كیانوری, ص 56- 8.

3- كشاورز, ص 31- 28؛ آوانسیان, ص 65.

4- گزارش طبری از اعضای این دو جناح با همه ی منابع دیگر مغایر است. به گفته او: جناح كیانوری- كامبخش- آوانسیان جناح میانه رو و جناح یزدی- رادمنش- اسكندری جناح تندرو بودند. ارزیابی او با واقعیت ها چندان منطبق نیست. نگاه كنید به: طبری, ص 170.

5- برای آگاهی بیش تر در این مورد نگاه كنید به: امیر خسروی, ص 69- 251.

6- طبری, ص 160؛ كشاورز, ص 80- 79.

7- روزبه در اعترافات خود مشاركت خویش را در قتل پنج عضو حزب ( از سال 1331 به بعد ) تأیید كرد. این پنج نفر عبارت بودند از: حسام لنكرانی, محسن صالحی, داریوش جعفری, پرویز نوایی و آقا برابر فاطری. او تأكید كرد كه این قتل ها به دستور رهبری حزب و با برنامه ریزی شاخه ی اطلاعات سازمان نظامی انجام گرفت. نگاه كنید به: كمونیزم در ایران, ص 54- 538. كیانوری تأكید كرده است كه كل رهبری حزب در ایران از این قتل ها مطلع بوده و آن را تصویب كرده است. شاید به هیمن دلیل باشد كه كشاورز- متهم كننده ی پیگیر كامبخش و كیانوری- كه آنها را طراح اصلی تیم ترور می نامند, و خود در آن مقطع در خارج از كشور به سر می برده- چیزی درباره این قتل ها نمی دانسته است. در جریان پلنوم چهارم حزب, موضوع تیم ترور مورد بررسی قرار گرفت و كیانوری و كامبخش تبرئه شدند. نگاه كنید به: كیانوری, ص 64- 149.

 

8- كشاورز, ص 46.

9- كیانوری, ص 9- 196.

10- كشاورز, ص 98- 97؛ طبری, ص 2- 31.

11- كمونیزم در ایران, ص 3- 430؛ كیانوری, 64- 149.

12- كیانوری, ص 7- 106.

13- این نامه ها در اروپا منتشر شد و در خاطرات كیانوری نیز مجدداً به چاپ رسید. نگاه كنید به: كیانوری, ص 37- 307.

14- طبری, ص 168.

15- كشاورز, ص 72.

16- طبری, ص 167؛ كشاوز, ص 3- 72؛ اسكندری, ج 3, ص 4- 43.

17- بنابر یك منبع منتشره از سوی حكومت اسلامی, رستم علی یف درواقع حیدرعلی رضا اوغلی علی یف, رئیس جمهوری كنونی جمهوری آذربایجان و عضو دفتر سیاسی حزب كمونیست شوروی در سال های 1361 تا 1366 است. اما بنابر داده های رسمی, وی در 20 اردیبهشت 1302 یعنی به هنگام خدمتش در ایران می بایست تنها هجده سال می داشته است. حتی اگر سن او را كمی بیش تر در نظر آوریم, ادعای فوق بسیار نامحتمل به نظر می رسد. نگاه كنید به: سیاست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشی, ج 1 ( تهران: مؤسسه مطالعات و پژهش های سیاسی, 1370 ), ص 100- 99.

18- آوانسیان, ص 39.

19- تاریخ حزب جمهوری شوروی ( بی جا, انتشارات حزب توده, 1358 ), ص 94- 686. سیاست شوروی نسبت به دولت مصدق بر بی طرفی استوار بود كه به معنای آن بود كه نه به آن حمله می كرد و نه كمك چندانی به‌ آن عرضه می داشت. این به معنای نداشتن یك سیاست مشخص بود و روشن می سازد كه چرا رهبری حزب توده, كه همیشه به توصیه های شوروی متكی بود, توانست روش خودش را دنبال كند, بدون آن كه چندان ملاحظه ی نظر شوروی را داشته باشد. برای اطلاع از بحث پیرامون یا موضوع نگاه كنید به: امیر خسروی, ص 79- 269.

20- برای آگاهی از بحث در مورد رابطه ی حزب كمونیست اتحاد شوروی با احزاب بردار در اوج قدرت استالین نگاه كنید به:

Fernando Claudin, The Communist Movement, from Comintern to Cominfrom, vol (London, new York: Monthly Review Press, 1975 ).

استفاده از مطالب سایت مجاهدین با ذکر منبع بلامانع است