منبع: Mojahedin.ws مولف: بهار ایرانی تاریخ: 28/04/1389 - 19 ژوئیه 2010
سنت گردهمایی های سالانه مجاهدین در غرب و این چند سال در گوشه و کنار فرانسه و جریان سازی های تبلیغاتی قبل و بعد از آن، حالا یک سنت دیگر را هم با خود همراه کرده که البته این یکی هر ساله آشفتگی روحی و روانی و عصبانیت رجوی را مضاعف می کند. این سنت که از دل نتایج مأیوس کننده و شکست های ناشی از بی اعتنایی تحقیرکننده ایرانیان و بخصوص مخالفین جمهوری اسلامی از این تجمعات بیرون می آید، بعد از تجمع پرسر و صدای اخیر در تاورنی در بعضی سایت ها و باز هم با امضای حامیان رجوی از جمله علی ناظر مدیر سایت موسوم به دیدگاه تکرار شد. این واکنش ها در واقع موید این حقیقت است که اگر به تجمع 5 تیر سازمان مجاهدین به دور از جار و جنجال های تبلیغاتی، رسانه ای و آمارسازی های مضحک که بعضاً اعتراض حامیان سازمان را نیز باعث شده، نگاه کنیم و این تجمع را بر اساس بوده ها و آنگونه که رقم خورده، مورد ارزیابی قرار دهیم، آنچه حاصل خواهد شد جز افسوس برای آن اندک نفراتی که زحمت حضور در این تجمع را تقبل کرده، باقی نخواهد گذاشت.
اینکه به قول علی ناظر چرا مجاهدین اصرار بر افزون سالیانه به آمار شرکت کنندگان را دارند، بر خلاف تصور ایشان امر غیر منتظره و قابل پرسشی نیست، چرا که اساساً بخشی از موجودیت و حیات و بقا سازمان را همین مراسم کلیشه ای رقم می زند. اشاره طنزآمیز ناظر به افزایش جهشی آمار شرکت کنندگان که از بیست هزار شروع و تا امسال به صدهزار نفر رسیده و پیش بینی این ارقام به یکصد و بیست هزار در سال آینده بخودی خود گواه این حقیقت است که پیامدهای منفی و ویران کننده ناشی از چنین رویکرد شارلاتان بازانه و فریبکارانه ای قبح و زشتی و وقاحت اش را برای آقا و خانم رجوی از دست داده است. والا تا حالا رجوی فکری بحال و روز این رسوایی و دغل بازی های بی فایده و بر عکس پرهزینه و آبروریزانه کرده بود. اما به نظر می رسد مشکل اساسی را باید در فاکتورها و عوامل پیش بینی ناشده دیگری که اتفاقاً هر ساله به شکلی رجوی را به توهم و خودفریبی بیمارگونه دچار می کند، جستجو و دنبال کرد. مشکل رجوی در واقع از جایی شروع می شود که به زعم او همه ساله به میزان قابل توجهی از افراد منفعل خارج کشور کاسته و به همان میزان به فعالان سیاسی و در شکل حداقلی یعنی به حضور در تجمعات اعتراضی و سیاسی خارج کشور اضافه می کند. یا این قاعده که همه ساله شماری ناراضی از ایران خارج شده و درصدی به نیت فعالیت های سیاسی به میزان ناراضیان فعال اضافه می کند.
در واقع دلیل افزایش این آمار و بطور متناوب از چنین قاعده و برداشتی ناشی می شود. مضاف بر اینکه اراده به رقم سازی به اتکای قاعده یک به ده نه تنها تغییری نکرده که در مقایسه و نسبت با ریزش سیاسی و تشکیلاتی رابطه سینوسی و معکوس دارد. یعنی به همان نسبتی که در عالم واقع شمار قابل ملاحظه ای از اعضای درون تشکیلاتی و برون تشکیلاتی و سمپات های خیابانی خود را از دست می دهد، در عالم خیال این ریزش ها با درصد و نسبت یک به ده و حالا یک به بیست و الخ در حال افزایش و بالا رفتن است. از این رو می بینیم رجوی علیرغم هشدارهای سالیانه و گوشه و کنایه های دلسوزانه امثال علی ناظر و دیگران و در قالب های نصیحت مدارانه، اما گوش شنوایی برای عبرت و آموختن و چاره اندیشی ندارد و به سیاقی دروغ را آنقدر باید بزرگ گفت که کسی در باور آن شک نکند شمار شرکت کنندگان در تجمع اخیر را بی خیالانه و چکی یکصدهزار نفر اعلام می کند. این آمارسازی تازه در جغرافیای سیاسی و فرهنگی و رسانه ای اعلام می شود که خودشان در علم آمار سازی علامه دهر هستند و فی المجلس هر ادعایی که به نوعی بشود با علم آمار مرتبط کرد را مثل ایکیوسان در ایکی ثانیه صحت و سقم شان را در می آورند و مدعیان را سنگ روی یخ می کنند. اما اینکه چرا رجوی علیرغم اشراف و آگاهی به این مسائل کماکان تن به چنین رسوایی و شرمندگی می دهد و کماکان اصرار بر ادامه چنین روند و حتی تشدید آن دارد، حکایت دیگری دارد که می تواند مصداق ضرب المثل ایرانی آب که از سر گذشت چه یک وجب چه یک دریا، باشد. اما در خصوص آمارسازی امسال نمی توان از کنار یک فاکتور ظاهراً اغواکننده که رجوی روی آن حساب ویژه ای باز کرد بی تفاوت گذشت و نادیده گرفت و آن فرض این بود که معترضین به نتایج انتخابات دهم در خارج کشور به هر حال و از سر ناچاری و عقب نشینی های داخلی هم شده حتی با درصد پائینی حضورشان در این تجمع اجتناب ناپذیر است. در واقع رجوی با کمی زحمت و در استخراج آمار شرکت کنندگان خارج نشین در انتخابات ریاست جمهوری و نتایج آن که حکایت از حمایت کاندیدای مشخصی می کرد، به این توهم دچار گردید که اگر از میان این طیف یک درصد حداقلی هم به ضرب شارلاتان بازی و اغواگری و فریبکاری در تاورنی حضور یابند، نتیجه حداقلی این خواهد بود که این تجمع نسبت به سالهای گذشته رشد کمی و با هر درصد پائینی را در بر خواهد داشت. و همین فرض از نظر رجوی برای رساندن آمار شرکت کنندگان در تجمع 5 تیر به یکصدهزار نفر کفایت می کرد. نکته ای که علی ناظر بطرز کنایه آمیزی به آن اشاره و البته بر سراب بودن چنین چشم اندازی نیز تاکید کرد. بعلاوه اینکه طرح پاره ای موضوعات در حاشیه این تجمع از سوی ناظر دلالت بر این مهم دارد که اصل آمار رجوی ها زیر سوال و تردید جدی است. جایی که می نویسد:
"به نظر نگارنده مهم نیست که تعداد 10 هزار نفر بود یا 100 هزار نفر، به نظر من مهم نیست که این تعداد همه عرب بودند یا عجم. مهم این است که چرا پس از 30 سال تبعید، پس از 120 هزار شهید، پس از هزاران مبارز شکنجه شده، و پس از خیزش مردم در ایران، باید تعداد شرکت کنندگان فقط 100 هزار نفر بشود. چرا تعداد «مخالفین فعال» پس از 30 سال دوری از وطن، نباید خیلی بیشتر از این بشود؟"
اما رجوی روی دیگر سکه را نخوانده و یا گمانه زنی نکرده بود که اگر درصد حداقلی او، گول جریان سازی و اغوای رسانه ای و مالی و امکاناتی او را نخورند، در این صورت نتیجه بر خلاف سالهای گذشته که اسف بار بوده امسال توأمان هم اسف بار و هم مضحک و خنده دار از کار در خواهد آمد. یعنی دقیقاً همین اتفاقی که رخ داده و اسباب اعتراض و طعن و کنایه های شدیدتر امثال علی ناظر نسبت به سال های گذشته را سبب شده است. از نکات جالب توجه دیگر یادداشت ناظر گلایه از بی تفاوتی و انفعال رسانه های مخالفین و اما غیر وابسته به مجاهدین در انعکاس گردهم آیی و تجمع 5 تیر است. البته ناظر رندتر از آن است که نداند چرا تجمع مورد نظر او و همچنین سایر تجمعات مجاهدین در طی سالهای گذشته مورد بی مهری و بی اعتنایی این همه مخالف خارجه نشین واقع شده، اما از آنجا که به خود جرات نمی بیند صریح و بی پرده این دلایل را مطرح کند در قالب یکی به نعل و یکی به میخ در بخش دیگر مقاله می نویسد:
"مهم نیست که خانم رجوی چقدر از آزادی اندیشه و جایگاه دگر اندیشان صحبت می کنند. مهم نیست که در برنامه شورا چند بار از آزادی اندیشه و مطبوعات سخن رانده شده است (البته ماده الحاقی که ماده ای غم انگیز است را به یاد نمی آوریم). ..... هیچ کدام از اینها مهم نیستند. مهم این است که در روز روزش، در آن روزی که همه چشمها به پلاتفورم خیره شده است، خانم رجوی روی پلاتفورم در کنار(جان) بولتون دیده می شود، اما در کنارش دگراندیش ایرانی دیده نمی شود. مردم عادی که این گردهمایی را مشاهده می کنند، در کنار خانم رجوی فقط یک سری دیپلومات خارجی می بینند (که دل خوشی هم از آنها ندارند). ولی حتی یک ایرانی غیر شورایی هم روی پلاتفورم برای لحظه ای کوتاه ظاهر نشد، که (مثلا) میکروفن را جابجا کند...."
تاکید روی جملات و کلمات از علی ناظر است.
این اشارات دقیقاً انگشت بر روی همان توهمات مورد اشاره رجوی می گذارد، توهماتی که با یک حساب سرانگشتی قاعدتاً باید پاسخی آبرومندانه حاصل کند. یعنی همان فاکتوری که علی ناظر را هم وادار به چرتکه انداختن می کند و می نویسد: "به آمار توجه کنیم. حدود 1 - 2 میلیون (کم و یا زیاد) ایرانی در 5 قاره دنیا زندگی می کنند. از این جمعیت قابل توجه، تعدادی که اول خود را منزجر از رژیم اسلامی و قربانی آن می نامیدند، پس از دریافت پاسپورت و ملیت کشور میهمان، با پای خود به سفارت جمهوری اسلامی (همانکه از ستم اش به خارج کشور پناه آورده بودند) رفتند، فرم های لازم را پر کرده و رسماً تعهد سپردند. اگر این تعداد (که تعداشان هم چشمگیر شده است) را نادیده بگیریم، و اگر آنهایی که اصولا و اخلاقا «اهل» سیاست نیستند، را هم به امید خود رها کنیم؛ با تمام این کم و کسرها، بازهم نزدیک به یک میلیون ایرانی/تبعیدی می ماند که نه به ایران می روند، نه پشت به سیاست کرده اند و نه مشکلی برای شرکت در تظاهراتها دارند. اما از همین تعداد قابل توجه فقط چند هزار نفر شرکت می کنند."
علاوه بر این از آنجا که دیگر حضور سیاسیون بازنشسته و دو دوزه باز غربی دردی دوا نمی کند و حتی باعث دلگرمی و امیدواری کسی نمی شود، و این رویکرد کلیشه ای هم کم کم به یک پدیده لوس و بی مزه و ... تبدیل می شود، ناظر چاره ای ندارد جز اینکه در لابلای تعارفات معمول و خوش آیند رجوی تلخ ترین حقایق مدنظرش را به صراحت مورد تاکید قرار داده و بنویسد:
"به گردهمایی 5 تیر باز گردم. گردآوری اینهمه حمایت درخشان است، اما رسانه های سرنگونی طلب به آن توجه نمی کنند. دعوت و شرکت چنین تعدادی از دیپلماتها و سیاسیون باید شایان توجه هر ژورنالیستی باشد، اما کسی آن را گزارش نمی کند. گردهمایی شنبه در پاریس در رسانه های سرنگونی طلب، حتی در برخی از رسانه ها که وابسته به اعضای شورای ملی مقاومت است، انعکاس چندانی پیدا نمی کند. چرا؟" این اعترافات در واقع تاکیدی است بر همان سنت مورد اشاره در ابتدای این یادداشت، یعنی تبدیل این تجمعات به یک سنت دموده شده و خالی از حداقل تاثیر و با هر میزان سرمایه گذاری و رنگ و لعاب دادن ظاهری و استفاده از همه پتانسیل های بالقوه و بالفعل از جمله استخدام سیاهی لشگر از ملیت های مختلف به بهانه های گوناگون که با همه این احوال باز می بینیم بی اعتنایی، بی اعتمادی، بی مهری در کمیت و کیفیت برگزاری این تجمعات موج می زند تا جایی که صدای امثال علی ناظر را البته با گوشه و کنایه و غیر مستقیم در می آورد.
|