چاپ ارسال این مطلب به دوست نظر شما بازگشت به صفحه اصلی بستن پنجره

www.mojahedin.ws

در پاسخ به مقاله فطرت آدمی و عنصر مجاهد خلق
تعداد بازدید : 228

 

منبع: Mojahedin.ws                 مولف: بهار ایرانی                تاریخ: 15/03/1389  -  5 ژوئن 2010

 

آقای رحمان کریمی بار دیگر در مقاله نگاهی اجمالی به فطرت آدمی و عنصر مجاهد خلق در عرصه اجتماعی و مبارزاتی به نبش قبر انقلاب فرقه ای موسوم به ایدئولوژیک و همزمان مدح و ستایش مسعود و مریم رجوی پرداخته است. چندی پیش هم با همین خاستگاه و منظور ضرورت پیوند خوردن روشنفکران به رجوی و مجاهدین را مورد تاکید قرار داده بود. در این دو مقاله که با هدف مظلوم نمایی و تداعی چهره ای فرازمانی و ابر انسانی نوشته شده، ادعاهایی مسبوق به سابقه نیز تکرار شده که در این شرایط زمانی حائز اهمیت نشان می دهد. اما فراخوان به الگوبرداری و تاسی پذیری قشر روشنفکر از انقلاب ایدئولوژیک تازه ترین نوع مدیحه سرایی است که آقای کریمی می تواند افتخار آن را به نام خود ثبت کند. ادعاهایی از این دست که:

 

          "ایکاش چنان انقلاب معنوی، پالاینده و انسان صادق و یکرویه ساز در قشر روشنفکران ما          خاصه مبارزان راه آزادی ممکن می شد."

 

هر چند این مدیحه سرایی ها را می توان به نوعی کپی بردای از دست همسنگر ایدئولوژیکی ایشان یعنی بیژن نیابتی در ستایش و تببین انقلاب ایدئولوژیک ارزیابی کرد. ادعاهایی از این دست که:

 

          "تاریخ قضاوت خواهد کرد که این تحول شگرف (انقلاب ایدئولوژیک) تاریخ ایران و انسان را در تمامیت خود به جلو پرتاب خواهد کرد."

 

با همه این احوال اما باید اذعان کرد آقای کریمی حداقل دو دهه از همتای مارکسیست خود در مدیحه سرایی برای رجوی عقب است. آقای کریمی از این حقیقت غافل هستند که بیش از دو دهه از این انقلاب فرقه ای گذشته است و به هر صورت دستاوردهای آن کم و بیش از درون مناسبات مجاهدین به بیرون درز کرده است و اگر قرار بود این معجزه قرن تخم دو زَرده ای کند، به اندازه کافی زمان در اختیار داشته است. حال آنکه اساسا همین نوآوری ادعایی مبدا و سرفصلی برای دور شدن مبارزین و به خصوص قشر روشنفکر از رجوی و سازمان مجاهدین گردید. آقای کریمی در ستایش انقلاب ایدئولوژیک رجوی و درباره انگیزه های وقوع آن با احتساب و حساسیت شرایط زمانی آن می نویسند:

 

          "مسعود و مریم دریافتند که در این برهه سخت دشوار و پرمخاطره و هجوم و توطئه،       ممکن نیست سازمان مجاهدین خلق را بدون یک خانه تکانی درون انسانی به مقاومت سرپا نگهداشت آنهم در تبعید و شرایط نامساعد و مزاحم بین المللی، آنهم در محاصره      اپوزیسیون نماهای لژ نشین و خوش نشین خارج کشور... "

 

اتفاقا ایشان خواسته یا ناخواسته جان کلام را انگشت می گذارد. و فراموش می کند که انقلاب ایدئولوژیک رجوی در چه مرحله و مقطعی کلید خورد و مطرح شد. اگر قرار باشد برای ارزیابی و نتیجه گیری و قضاوت درست هر پدیده الزاما آن را در جغرافیای زمانی و مکانی خود مورد ارزیابی و قضاوت قرار بدهیم، حتما می دانند انقلاب ایدئولوژیک مربوط به دیروز و امروز نیست، بیش از دو و نیم دهه از تولد آن می گذرد. مربوط به زمانی است که بر خلاف تصور ایشان اپوزیسیون نه تنها شقه نشده که حتی در مقابل مجاهدین موضع انتقادی چندانی بخود نگرفته بود. بر عکس انقلاب درونی در شرایطی کلید خورد که مجاهدین از بیرون به شدت مورد حمایت اکثریت قاطع جریانات اپوزیسیون بودند. اما مشکل اینجا بود که رجوی در درون تشکیلات به شدت با بحران مشروعیت استراتژیک مواجه شده بود. این هم مربوط می شد به اینکه رجوی علیرغم آن همه وعده و وعید سرنگون کردن ضربتی و کوتاه مدت و دراز مدت جمهوری اسلامی نه تنها توفیقی کسب نکرده بود که به مرور زمان در حال عقب گرد و عقب نشینی و از دست دادن نیروها و امکانات بالفعل و بالقوه خود بود. مشکل رجوی این بود که استراتژی مسلحانه و جنگ شهری او با شکست روبرو شده بود. برای همین هم نمی خواست با اذعان به اشتباه بودن استراتژی رسما رهبری اش را با بحران مشروعیت روبرو کند. برای همین انقلاب ایدئولوژیک پیش از اینکه نسخه برون رفت رجوی از بحران های بیرونی و پاسخ به چالش های اپوزیسیون باشد، راه حل بحران درون تشکیلاتی بود. در واقع رجوی می خواست با انقلاب ایدئولوژیک اش نطفه چالش ها و ابهامات درونی را در موضوع مشروعیت رهبری خفه کند.

 

آقای کریمی فراموش کرده اند یا خود را به فراموشی می زنند که در زمان مطرح شدن انقلاب ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی هنوز آنقدر پیچیده نشده بود که به خیال ایشان از طریق اپوزیسیون تراشی و جریان سازی بخواهد با مجاهدین و رجوی مقابله کند. در آن زمان همه حواس جمهوری اسلامی صرفا معطوف به مهار و شناسایی و جمع کردن تیم های عملیاتی و مسلح سازمان بود و هنوز مبارزه جمهوری اسلامی با عنصر مجاهد وارد مبارزه سیاسی و غیر مستقیم نشده بود. اینکه آقای کریمی ادعا می کنند؛ "گناه مریم و مسعود این است که دست به ابتکاری تاریخی زدند که تا آن زمان و تا به امروز در تاریخ سیاسی ملل، مانندش را نمی توان یافت." این هم ادعای غلطی است. عجیب است آدمی چون آقای کریمی با آن سبقه فکری که خود نیز بر آن تاکید دارند، معلوم نیست به چه دلیل اصرار دارند افتخار اختراع انقلاب ایدئولوژیک را به آقا و خانم رجوی نسبت بدهند. این در حالی است که رجوی علیرغم آن همه کبر و غرور و خودشیفتگی در این فقره صراحتا این معجون را، دستاوردی عاریه ای از نحله فکری جناب کریمی و پدر مرحوم شان می دانند. هر چند آقای رجوی بر اساس خصلت التقاط گری ایدئولوژیکی در این موضوع نیز دست به تغییرات رادیکال زده است، اما به هر حال رساله های جناب مائو و همچنین نمونه عینی تر دوران تسلط استالین بر حزب کمونیست شوروی و سلطه او بر کل کشور شورای ها نمونه تجربه شده ای است از آنچه آقای رجوی در اشل کوچک تشکیلاتی خود پیاده کرده است. آقای کریمی در بخش دیگری از مقاله خود در تمجید و ستایش رجوی و انقلاب ایدئولوژیک اش می نویسد:

 

"مجاهد خلق مذهبش را مال خودش می داند مثل یک چیز شخصی و مطلقاً آن را در پروسه و عرصه اجتماعی دخالت نمی دهد."

 

آقای کریمی طوری سخن می گویند که انگار پدیده مجاهدین و رجوی متعلق به همین یکی دو ماه اخیر است و تازه اعلام موجودیت نموده است. واقعا معلوم نیست ایشان چه هدف و رسالت تاریخی برای مجاهدین متصور هستند. این ادعا که مجاهد خلق مذهبش مال خودش است و آن را در عرصه اجتماعی دخالت نمی دهد درست مثل این می ماند که ادعا کند یک مارکسیست در پروسه مبارزات طبقاتی اش کاری به مذهب ندارد و هر کسی می تواند هر گونه اعتقادی به دین و خدا داشته باشد و به عنوان یک مارکسیست برای آن احترام قائل شود. حال آنکه چنین ادعایی فی النفسه اساس و پایه کمونیسم بودن و مارکسیسم بودن را زیر سوال می برد. طرح این ادعا با هزاران ادله بر ضرورت و اصل گرفتن نفی و مبارزه با دین و مذهب و ستیز استراتژیک با آن، از دو حالت خارج نیست. یا ریشه در جهالت دارد یا ملاحظات. وقتی لنین می گوید: يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد. یا انگلس تاکید دارد: "کمونیسم می تواند برای همیشه بشریت را از شبح بدبختی گذشته خدا و از علت بدبختی کنونی اش نجات بدهد. در کومن جایی برای کشیش ها وجود ندارد و هر نوع تجمعات مذهبی و هر گونه تشکیلات دینی باید ممنوع گردد." و یا مارکس می گوید که: "نقد مذهب اساس هر نقد ديگر است". یعنی که مبارزه با دین مقدم بر هر نوع مبارزه طبقاتی که جزیی از این مبارزه است. حالا در این میان اگر بعضا سوسيال دمکرات ها، بتوانند مذهب را در مقابل دولت به عنوان يک امر خصوصی تلقی و تاب بیاورند، الزاما بدان معنی نخواهد بود که آن را در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر يک امر خصوصی تلقی کنند.

 

پس به یک معنی این مجاهدی هم که ادعا می شود مذهب و دینش مال خودش است و آن را در حوزه اجتماعی وارد نمی کند، به نوعی رونوشت برابر اصل همان مارکسیستی است که معتقد است: در مراحل نابودی مذهب، دوران های متفاوتی از افت و خيزها وجود دارند که شرايط کلی فرهنگ آنها را تعيين می کنند. (دین از نگاه تروتسکی) یعنی می شود به اقتضا و ضرورت تا کسب قدرت سیاسی با مذهبی ها کمی مدارا کرد. منظور از این یادآوری ها تاکید بر این معنی است که مجاهد منظور نظر آقای کریمی فی الواقع کپی و عکس برگردان تمامی جریان های ایدئولوژیک چه در قالب مذهبی و چه ضدمذهبی هستند. ماهیت شان با هم فرقی نمی کند. حالا گیریم که مجاهد آقای کریمی چندان در قید و بند چادر دیگران نباشد، اما هزاران باید و الزام و قید و بند مرئی و نامرئی دیگر هست که مجاهد ایشان را همچون مارکسیست ها در هیبت یک نظام ایدئولوژیک بر جامعه حاکم کند. تازه این سعه صدر صوری در مورد چادر و حجاب مربوط به آنانی است که مجاهد قدرت سیاسی ندارد. و الا چه تضمینی وجود دارد وقتی صاحب قدرت شدند همان امر و نهی ای که امروز در درون مناسبات روی حجاب می کنند، بر کل جامعه تحمیل نکنند. تازه به قول ایرانی ها این فقط نعنای روی آش مجاهدی است که از رسیدن به قدرت سیاسی تا حالا فقط خواب و خیال ها و رویاهایش را سیر کرده است. گو اینکه تکرار این حرف ها برای کسی که ماهیتا خودش یک ضدمذهبی ایدئولوژیک است، مصداق آب کوبیدن در هاون است. نگارنده در این که جریان های ماهیتا مارکسیست با مجاهد منظور نظر آقای کریمی در یک امتداد حرکت می کنند، هیچ شک و تردید ندارد. و دقیقا حمایت امثال آقای کریمی از رجوی و مجاهدین را نیز در همین امتداد می بینم. آقای کریمی واقعا درست فرمایش می کنند که:

 

"آدم استعداد نقش آفرینی و چهره پردازی دارد. با کلمات می تواند فریب دهد، فریب بخورد و چنین است که زرنگ ها و هفت خط ها به راحتی می توانند گرگ یا مار و عقرب و زنبور نیش زن درون ناصاف خود را با کلمات و فیگورها از انظار ساده بین زودباور پوشیده بدارند."

 

استفاده از مطالب سایت مجاهدین با ذکر منبع بلامانع است