چاپ ارسال این مطلب به دوست نظر شما بازگشت به صفحه اصلی بستن پنجره

www.mojahedin.ws

درباره ضرورت بازنگری به اسلام و مجاهدین خلق با آقای رحمان کریمی
تعداد بازدید : 231

 

منبع: Mojahedin.ws                 مولف: بهار ایرانی                تاریخ: 08/03/1389  -  29 می 2010

 

آقای رحمان کریمی حامی شاعر مسلک و البته چپ اندیش سازمان و شخص مسعود رجوی طی یادداشتی با عنوان موقعیت سرنوشت ساز کنونی و ضرورت بازنگری واقعیت های عینی در سایت ایران افشاگر به زبان تلویح و اشاره و کنایه و بعضا التماس و استغاثه از جریانات روشنفکری و چپ که با مجاهدین و رجوی مرزبندی دارند، درخواست کرده تا با واقع بینی نسبت به شرایط موجود و همچنین کنار گذاشتن دیدگاه های کلیشه ای نسبت به اسلام که ایشان با عنوان چپ کلاسیک از آنها نام می برد، به حمایت از رجوی و قرار گرفتن در کنار مجاهدین تعجیل کنند. درک اینکه ضرورت بازنگری در اندیشه و رفتار جریان روشنفکری و چپ از کجا نشئت می گیرد، و چگونه ایشان به حساسیت این مهم رسیده و چطور یک شبه یادشان آمده که حساب اسلام مجاهدین را از سایر قرائت های موجود جدا کنند، چندان مشکل و دور از ذهن نیست. زیرا از سی سال پیش تا اکنون جنگ و دعوای اصلی دو جریان مورد نظر آقای کریمی یعنی چپ ها و به طور موازی روشنفکران لائیک و غیر مذهبی با رجوی و سازمان او دقیقا همان ماهیت ایدئولوژیکی مجاهدین بوده است. اینکه آقای کریمی ادعا می کنند اگر امثال شریعتی و بازرگان و ... بودند اوضاع متفاوت بود، ادعای درستی است. اما دقیقا به این دلیل که امثال بازرگان به مفهوم خاص ایدئولوژیک نبودند، بلکه آدم های مذهبی و مسلمان بودند. یا امثال شریعتی هیچگاه به مفهوم مورد نظر آقای کریمی یک ایدئولوگ یا تئوریسین ایدئولوژیکی - دینی نبود. و این دقیقا نکته ای است که آقای کریمی هم از آن غفلت می کنند و هم به ناچار به آن اذعان دارند.

 

آقای کریمی از یک سو ایدئولوژیک بودن را در شکل و شمائل جمهوری اسلامی مذمت و رد می کنند، و از سوی دیگر از آنجا که نمی خواهد به تیریج رجوی بر بخورد ایدئولوژیک بودن رجوی و مجاهدین را از نوع و گونه ای متفاوت معرفی می کند، اما بر ماهیت ایدئولوژیک بودن آن تاکید دارد. اینکه تفاوت نفس ایدئولوژیک بودن خوب است یا خیر؟ به زعم ایشان ظاهرا با نفس این تمایل مشکلی ندارند و مشکل اصلی ایشان فقط در این است که چرا جمهوری اسلامی ایدئولوژیک است. در اینکه ادعای آقای کریمی در مورد ایدئولوژیک بودن جمهوری اسلامی تا چه اندازه درست و یا غلط است، عجالتا بحثی ندارم، اما در این که مجاهدین ماهیتا و به استناد ادعای آقای کریمی یک جریان کاملا ایدئولوژیک هستند تردیدی نیست. هر چند آقای کریمی بخواهد با تفسیر و تاویل این گونه القا کند که ایدئولوژیک بودن مجاهدین با سایر جریان های مشابه و از جمله به طور مشخص با جمهوری اسلامی تومانی سی ثنار تفاوت ماهوی دارد. و اتفاقا نگارنده می خواهد تاکید کند حتی به فرض پذیرش اینکه جمهوری اسلامی یک نظام ایدئولوژیک هم باشد در مقایسه با سازمان و رجوی، به جرات می توان ثابت کرد جمهوری اسلامی در این فقره به گرد پای مجاهدین هم نمی رسد. مشکل آقای رجوی آنجا است که هم می خواهد در جامعه بین المللی و به خصوص در میان جریانات اپوزیسیون نان سکولار بودن را بخورد و با همین ادعا روی تمامی تمایلات و خاستگاه های ایدئولوژیکی خود ردیه نویسی کند، و هم از سوی دیگر در درون مناسبات خود و حتی بعضا با هدف جلب حمایت از داخل نان ایدئولوژیک بودن را بخورد. برای همین هم هست که می بینیم در تعبیر و تعریفی که آقای کریمی از وجه ایدئولوژیکی رجوی و مجاهدین می کند بر این نکته تاکید دارد که:

 

"نگارنده در نهایت دقت و تأمل قریب پانزده سال است که در کنار مجاهدین خلق گام برمی دارم. بدین نتیجه حتم رسیده ام که آنان مطلقاً کاری به عقاید دینی دیگران ندارند. مطمئن شده ام که مجاهدین خلق نه مصلحت جویانه که بر یک باور جدی ایدئولوژیکی به جدایی کامل دین از دولت معتقد و پایبند هستند و شک و شکوک یا از سر بدبینی و مارگزیدگی ست و یا موضوع دیگر که من نمی دانم."

 

اینکه چرا مخاطبان نمی توانند این همه قسمِ، آقای کریمی را بپذیرند، دلیل اش آن همه دم خروسی است که از زیر ردوشاپ ایشان بیرون زده است. دلیل اش فی الواقع این است که ایشان چشمشان را به روی حقایق سی سال گذشته در رابطه با تمام عملکردهای ایدئولوژیکی رجوی و به خصوص آن انقلاب مشهور و مشحون شان بسته اند. دلیل اش این است که ایشان حتی فراموشکارانه در چند سطر بعد می نویسند:

 

"(هیچکس) در این مقطع نمی تواند با بنیادگرایی گسترده و انبارشده در کشورهای اسلامی مقابله کند، جز اسلام مترقی و بی آزار و آزادیخواه مجاهدین."

 

اینکه چطور اسلام ایدئولوژیکی رجوی توامان هم می تواند بی آزار و هم آزادیخواه باشد، از آن نوع ادعاهایی است که اگر بتوان دلیلی بر نقض آن یافت، همین قسم و آیه های خود آقای کریمی مبنی بر ایدئولوژیک بودن مجاهدین و رجوی است. چرا که در حال حاضر بسیاری قرائت ها و برداشت ها از اسلام حی و حاضر هستند که می شود در مقایسه با مجاهدین خیلی عینی تر و ملموس تر آنها را با صفت بی آزار تعبیر و بازشناسی کرد. آقای کریمی می گویند بر روی حامل تاکید دارند، نه محوله. به این معنی که به قول حافظ اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از مسلمانی ما است. اتفاقا تاکید درستی است. با این توضیح که بسیاری از همان روشنفکران لائیک مورد نظر ایشان نیز بر این اعتقاد و باور هستند که در مقایسه اسلام مجاهدین و اسلام جمهوری اسلامی، اسلام جمهوری اسلامی را انتخاب می کنند. در محتوای این ادعا فعلا کاری ندارم، بلکه می خواهم تاکید کنم اتفاقا همان روشنفکران مورد نظر ایشان دقیقا از همان موضعی که ایشان در جهت جلب توجه و حمایت آنها تلاش می کنند، به این ترجیح و انتخاب رسیده اند. دلایل اش را سال ها بحث کرده و یک به یک ماده کرده اند، اما تا کنون نه گوش شنوایی بوده و نه کسی که جرات و جسارت پاسخگویی به این همه تردید و ابهام و واقعیت های روشن را بدهد. بر عکس آنچه بوده تهمت و افترا و برچسب و فحش و فضیحت و ترور اخلاقی و تهدید و اتهامات ریز و درشت بوده است. و این نحوه برخورد مگر نه اینکه از ذات و ماهیت یک اسلام جزمی گرا، ایدئولوژیک و بنیادگرا بر می آید. ثانیا آقای کریمی بر روی بی آزار بودن اسلام رجوی به عنوان یک مشخصه و نقطه تمایز با اسلام جمهوری اسلامی که مدعی است تمامیت طلب و بنیادگرا و متجاوز است تاکید دارد. اما ظاهرا ایشان نمی دانند یا خود را به تجاهل می زنند که به زعم رجوی و بر خلاف ادعای ایشان اسلام رجوی با نقطه تمایز و مشخصه ناخرسندی و نارضایتی با وضع موجود تعریف می شود. به گمانم این رفرنس از مجموعه سخنرانی های رجوی بتواند عمق و ژرفای !! آن ادعای بی آزاری اسلام مجاهدین را نشان بدهد. رجوی ابتدا با نقل از اُپارین درباره ویژه گی موجود زنده می آورد:

 

"سلولی که در تعادل کامل با مواد محلول در ملاء (محیط) پیرامون خود باشد، سلول مرده است"

 

و در ادامه و در تاکید و اهمیت آن نتیجه گیری می کند؛

 

"دینامیزم تکامل، ناخرسندی و نارضایتی است تن دادن به وضع موجود و نشوریدن قاطع و استوار بر علیه شرایط ناجور و به تعادل رسیدن باعث مرگ است."

 

و نهایت اینکه تاکید می کند:

         

"این است قانون سراسری حیات که حتی یک سلول را از آن گریزی نیست."

 

البته در این خصوص بحث بسیار و مجال اندک، و این اشارت مصداق مشت نمونه خروار بود. اما در ادامه اگر بخواهیم ادعاهای آقای کریمی را به زبان ساده و سلیس برگردان کنیم معنی اش این می شود که ایشان می خواهند ادعا کنند مجاهدین ایدئولوژیکاً، ایدئولوژیک نیستند. و این درست مثل این است که ایشان ادعا کند مارکسیست ماهیتا و ایدئولوژیکاً ضد مذهبی و ضددین نیست. شاید آقای کریمی بر این باور است که با جماعت کورها و کرها طرف است. و لابد نمی دانند که آن روشنفکران لائیک و چپ های مورد نظر ایشان این درس ها را کهنه کرده اند. این میزان دست کم گرفتن شعور مخاطبان از سوی آقای کریمی البته ریشه در همنشینی و همخونی با مجاهدین دارد. اینکه پس از این همه سال سماجت و پافشاری در ایدئولوژیک بودن و آن هم از نوع اسلام مترقی و نوک تکاملی توسط رجوی و مشخصا آن چشم انداز جمهوری دمکراتیک اسلامی مورد تاکید در اساسنامه شورای ملی مقاومت تازه به فکر پاک کردن صورت مسئله افتاده اند در نوع خودش باز آن حکایت ها است که می شود علائم و نشانه های آن را در اخلاقیات مارکسیست های انقلابی از نوع لنین جستجو و ردیابی کرد. مخلص کلام اینکه آقای کریمی می دانند منشاء ضرورت بازنگری مورد تاکید ایشان و این همه قسم و آیه در تبرئه سازمان و تبلیغ چیست. اما این را هم باید بدانند که دوره این نوع دوره گردی های سیاسی برای رجوی و مجاهدین به پایان رسیده است. رجوی اگر قرار است معجزه کند باید به اتکای همین معدود آدم های اطراف خود و امثال آقای کریمی بکند و الا از تنور روشنفکران لائیک و چپ های کلاسیک نانی برای رجوی گرم نخواهد شد.

استفاده از مطالب سایت مجاهدین با ذکر منبع بلامانع است