منبع: Mojahedin.ws مولف: امید پویا تاریخ: 17/02/1389 - 7 می 2010
مقاله آقای نوید اخگر (در شروع باز شناسی و باز پرداخت به سکولاریسم است؟ لیکن اسیر در چنبره ملی مذهبیهاست؟) علیرغم تمامی بالا و پائین شدن ها و شرح و بسط چپ و راست زدن های سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت و بر ملا کردن شکاف های صوری و باسمه ای میان شورای و مجاهدین و مریم و مسعود و رسانه های آنها، بیشتر به یک جنگ زرگری و مصداق آن دزدی است که برای فرار از مهلکه مدام فریاد می زد؛ دزد را بگیرید، تا با این حربه خودش را نجات بدهد. آنچه از فحوای کلام آقای اخگر استنباط می شود انگشت گذاشتن بر روی تناقضات و شکاف های موجود میان شورای ملی مقاومت، سازمان مجاهدین و آقا و خانم مسعود رجوی بر سر تعیین یک خط مشی واحد فهم و اتخاذ راه حل با شرایط موجود است. اما لازم است اشاره کنم، اصل ماجرا این است که سازمان و رجوی علیرغم آن همه ذوق و شوق ناشی از التهاب سیاسی در ایران و بر خلاف آن همه پیش بینی ها و خوش بینی ها و خوش باوری ها و ذوق زدگی های کودکانه و شتابزده، و آن همه نشان و نشانی برای امیدوار بودن به آینده، اما از این آب به ظاهر گل آلود نصیبی جز بحران در خط مشی نبردند.
این ادعا را فارغ از موضع گیری ماه های منتهی به پایان سال 88 سازمان و شخص رجوی، می توان در مقالاتی از همین دست که آقای اخگر و قبل تر همفکران او در تحلیل شرایط داخلی ایران و نسبت مجاهدین با آن نوشته اند، دریافت. به عنوان نمونه می توان به تمام مقالات بیژن نیابتی در سال 88 اشاره کرد که هر کدام فی النفسه و جدای از آن جنبه های واقع بینانه در اذعان بی اعتنایی عنصر اجتماعی به مجاهدین، اما به مفهومی بر بحران استراتژی و خط مشی ای که گریبان مجاهدین را رها نمی کند، تاکید دارد. منتهی تفاوت نگاه نیابتی با آقای اخگر در این است که اولی بر اساس نوع فرهنگ و تربیت سیاسی که دارد، شفاف و صریح می رود سر اصل موضوع و علیرغم تاکید بر بحران موجود اما با لطایف الحیل و باز بر اساس صراحت لهجه و لحنی که دارد یکراست می پرسد چه باید کرد؟ مثلا بر خلاف خیلی ها و از جمله آقای اخگر که دنبال انطباق پذیری و هماهنگ کردن دستگاه و عمل، تئوری و راه حل و این حرف ها هستند و به اصطلاح می خواهند مسائل را به صورت خیلی تئوریک و مبنایی حل و فصل کنند، اما آقای نیابتی به صراحت می گویند هر کس ادعا کند بدون چشم داشت به کسب قدرت سیاسی و به دست گرفتن اهرم های قدرت کار سیاسی می کند و اصلا وارد فضای سیاسی می شود، یا یک احمق به تمام معنی است یا یک شارلاتان به تمام معنی. کنایه از اینکه وقتی اساس کسب قدرت سیاسی است لاجرم باید ابزارها و راه حل های آن در نسبت نزدیکی و دوری به این هدف مشروعیت پیدا کنند. اما ظاهرا آقای اخگر در این بلبشو هنوز به دنبال حاشیه ها هستند، به دنبال اثبات و نفی اینکه چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. برای همین مثل آدم های ملانقطه ای حرف می زنند و اگر کسی به کنه قضایا وارد نباشد، دچار تردید جدی می شود. اما آنچه باز از همین بیان تئوریک و خیلی جدی آقای اخگر و هم زمان از بیان صریح و شفاف آقای نیابتی در این چند ماه استنباط می شود، یک حرف و نتیجه گیری واحد است که با دو زبان و فرم ظاهرا متفاوت مطرح شده اند، و آن هم اذعان و اعتراف به بحران در خط مشی و استراتزی است.
اذعان به اینکه اپوزیسیونی که طی سه دهه بالا و پائین رفتن و آن همه ادعا و ...، حالا در نقطه ای ایستاده و حرفی را می زند که دو دهه پیش از متن حاکمیت بیرون آمده بود و به دنبال آن سایر جریان های اپوزیسیون هم زیر آن سینه زده اند، حالا پس از آن همه شاخ و شانه کشیدن و تهدید و اخراج و اتهام و مرز سرخ کشیدن و تاکید روی براندازی کلیت جمهوری اسلامی و آن هم فقط با سلاح ولاغیر، حالا رجوی درست آمده و در کنار رنگین کمانی از مخالفان سیاسی و برانداز و نیمه برانداز و تمام برانداز و مسلح و دمکرات جمهوری اسلامی قرار گرفته که از اول حرف شان برگزاری دوباره رفراندم بوده است. یعنی به نوعی می شود ادعا کرد جمهوری اسلامی ای که آقایان مدام دم از بحران داخلی و شقه شدن و متلاشی شدن اش را می زنند، اینقدر ثبات و استحکام و اعتماد به نفس دارد که برای اپوزیسیون خودش هم خط مشی تعیین می کند و هر از گاهی هم می تواند هم از بحران های داخلی اش عبور کند و آن را به اپوزیسیون خود منتقل و او را دچار سردرگمی در خط مشی کند. این اعتقاد که رجوی و مجاهدین مشخصا دچار بحران در استراتژی و خط مشی شده اند، ادعای گزافی نیست. اتفاقا اثبات این ادعا ساده ترین کاری است که می شود انجام داد. این ادعا را می شود از سردرگمی تحلیل گران ریز و درشت اطراف رجوی که البته در صورت ظاهر بیرون از گود مجاهدین نشسته اند، به خوبی دریافت. نمونه های آن را از باب مشت نمونه خروار اشاره می کنم. مثلا در وضعیتی که آقای نبایتی بر روی اعتلای جنبش سرخ و گره زدن آن با اعتراضات داخلی سخن می گوید و راه حل ارائه می دهد، آقای اخگر رفراندم گرایی مجاهدین را به عنوان چماق بر سرشان می کوبد و می نویسد:
"ظهور خلق الساعه رفرندام ... چون از ضرورت های سیاسی مقطعی زاده شده یک بلوغ سیاسی را که نشان نمی دهد هیچ، بلکه چون پیش زمینه های آن در ساختار سیاسی و فرهنگی این سازمان سیاسی ریخته نشده به عنوان یک فرمالیسم که هر آن میتواند به عکس خود بدل شود تحلیل میگردد."
یا در حالی که آقای نیابتی بر ماهیت ایدئولوژیک بودن جنبش سرخ و به عنوان مشخصه و وجه تمایز آن با سایر جریانات مدعی تاکید می کند، اینجا آقای اخگر سکولار شدن مجاهدین را در نقطه مقابل آن تمایلات ایدئولوژیک مجاهدین با رعایت پاره ای محذوریت ها اما در نهایت باز چماق می کند و اینگونه بر سر مجاهدین می کوبد که:
"نشان دادن تنیس بانوان در سیمای آزادی که تا همین دیروز از زبان عضو شورا حجت الاسلام والمسلمین گنجی حجاب را جزو محکمات برای بانوان می دانست و رو سری زنان مجاهد را در سیمای آزادی نشانه کسب صلاحیت برای زنان در رسیدن به پوزیسیون اخبار گوئی در سیمای آزادی ارزیابی می کرد دو ارزش قشری و سکولار متقابل و رو در روی یکدیگر را نشان می دهد که از ذهن ها محو نخواهد گشت."
برای بیان این سردرگمی ها که نتیجه اش همان بحران مورد اشاره است، حرف و حدیث های زیادی وجود دارد. اما جان کلام اینجا است که چرا اهمیت بیان این بحران را خود رجوی بعهده نمی گیرد. چرا مشکلی که از اساس طرح و عنوانش به خود رجوی مربوط می شود، از زبان امثال نیابتی و اخگر آن هم با لطایف الحیل بیان می شود. واقعیت این است که اگر قرار بود و باشد که این بحران سه دهه ای بر زبان خود رجوی جاری می شد یا بشود، فاتحه همه چیز خوانده شده بود. رجوی در تمام عمر خودش فقط یکبار به چنین بحرانی اعتراف کرده، آن هم در جایی که برای فرار از بحران خط مشی و مشروعیت سیاسی و استراتژیک با اعلام انقلاب ایدئولوژیک اش یک بار و برای همیشه اصل مشروعیت را قائم به خودش کرد. |