چاپ ارسال این مطلب به دوست نظر شما بازگشت به صفحه اصلی بستن پنجره

www.mojahedin.ws

رجوی و رهبران سیاسی تاریخ معاصر ایران
تعداد بازدید : 239

 

منبع: Mojahedin.ws                 مولف: امید پویا                   تاریخ: 29/12/1388  -  20  مارس 2010

 

رجوی در طی سال های به اصطلاح مبارزه اش و در راستای توجیه عملکردهای ضدملی، تروریستی تا توانسته خود را پشت چهره های تاریخی و مردمی و انقلابی پنهان کرده و بابت رسوایی های سیاسی از کیسه شریف ترین آزادی خواهان و رهبران جنبش های اجتماعی و به خصوص در یک صد سال اخیر از جمله ستارخان و باقرخان و مدرس و مصدق خرج کرده است. اینکه نظرگاه های موجود درباره این رهبران چیست، به کشمکش های درونی صف میهن پرستان و کسانی بر می گردد که این سوی خط خیانت قرار گرفته اند و بی تردید رجوی تحت هیچ شرایطی نمی تواند نه خود را در این صف قرار داده و نه داعیه استقلال طلبی و حتی آزادی خواهی داشته باشد. در این همه تردیدی نیست که رهبری تمامی جنبش های اجتماعی در طول تاریخ و به خصوص در یکصد سال اخیر دارای نقاط ضعف و قوت بوده که بی تردید نوع برخورد و ارزیابی آنها با آنچه رجوی تا کنون مرتکب شده کما و کیفیا تفاوت های بنیادی و اساسی دارد تا جایی که رجوی را جز قرار دادن در صف خائنین راهی نیست. همچنانکه تاریخ نام هایی چون ستارخان و باقرخان و حتی غیر ایرانیان آزاده را در کنار صف وطن پرستان ثبت و ضبط کرده به همان منوال کسانی هم که با شناسنامه ایرانی در کنار متجاوزین و استعمار عکس یادگاری و ارادت و بندگی گرفته اند در سینه خود ضبط و ثبت کرده و خواهد کرد.

 

الغرض آنچه در این مختصر باید روی آن تاکید داشت، تلاش های رجوی برای همسوسازی عملکردهای ضدملی خود با چهره های صادق تاریخی است که جان شان را همچون کوچک جنگلی، ستارخان و باقرخان و مدرس و ... بر سر استقلال این مملکت ودیعه گذاشتند. کسانی که حتی علیرغم تسلط استبداد در برخی مقاطع اما هیچگاه حاضر نشدند به بهانه آزادی و آزادی خواهی، با بیگانگان وارد زدوبند شده و استقلال کشورشان را به حراج بگذارند. نمی خواهیم وارد بحث های تکراری بشوم. برای شنیدن و دیدن و باور این حقیقتی که جایگاه واقعی رجوی در این میان کجا است، اگر کسی در خانه بود آن همه خیانت آشکار و زدوبند رجوی با صدام و شاه حسین و لاس زدن های بی نتیجه با اتحادیه اروپا و آمریکا و فرانسه و ...  برای بازشناسی چهره خائن از خدمتگذار کافی بود. اینکه رجوی با چه اصول و معیارهایی این کارنامه سراسر تیره و تاریک را توجیه کند، این هم چندان اهمیتی ندارد. واقعیت این است که آب مدت ها است از سر رجوی گذشته است. در واقع کسانی که هنوز دنبال اسناد و تحلیل های مارکسیستی و از نوع مجاهدینی آن برای اثبات یا نفی این خیانت ها و نتیجه گیری می گردند، خواسته یا ناخواسته چشمان شان را به روی یک حقیقت مسلم تر و روشن تر بسته اند و اینکه رجوی اصلا مال این حرف ها نیست. مشکل ما با این افراد و گروه ها اعم از چپ و میانه و راست و ... این است که آنها هنوز رجوی را در چارچوب و قواعد یک فرد انقلابی و سیاسی و آرمانگرا تجزیه و تحلیل می کنند. از زاویه کسی که در پراتیک سیاسی ممکن است خطا برود و اشتباه کند. قصد این آقایان این است که کماکان تحت عنوان نقد و انتقاد آن چهره واقعی رجوی را استتار کنند. اما متاسفانه خودشان هم متوجه نیستند با هر میزان صداقت و راستگویی یا هر میزان رندی و تجاهل نسبت به اصل موضوع هیچ جایگاه و مشروعیتی در نزد رجوی ها نخواهند داشت. زیرا رجوی تا کنون ثابت کرده به کمتر از مدیحه سرایی و مجیزگویی برای خودش رضایت نمی دهد.

 

کسانی که هنوز اصرار دارند رجوی را در ردیف یکی از ده چهره رجل سیاسی تاریخ ایران قرار بدهند، از این نکته غافلند که قبل از هر چیز خود را مضحکه عام و خاص می کنند. اما اینکه رجوی چگونه به خود جرات می دهد در پشت این چهره های تاریخی خود را پنهان و استتار کند، بیش از هر چیز به عدم آگاهی تشکیلات او از جایگاه و نقش تاریخی این شخصیت ها بر می گردد و نکته کمیک قضیه اینجا است که رجوی تنها به سوء استفاده از این چهره های تاریخی هم بسنده نمی کند. او در عین اینکه هیچکس را جز خود در مقام رهبری تاریخ معاصر ایران تاب نمی آورد اما از سوی دیگر مجبور است برای عوام فریبی از نام ها و شخصیت ها وسیله ای برای کسب مشروعیت خود بسازد. این موضوع گیری ها تازه سوای آن دیدگاه های درون تشکیلاتی رجوی درباره این شخصیت ها است. اگر رجوی در نمایشات بیرونی خود ناچار است از مصدق به عنوان رهبر فقید مبارزات ملی شدن نفت و این گونه تمجیدها یاد کند، در عوض در تحلیل های درون تشکیلاتی اش مصدق شخصیتی بورژوا منش و قاجارزاده ای است که تا آخر عمرش قادر نیست سمت و سوی اجتماعی درستی پیدا کند.

 

رجوی به همان اندازه که در بیرون از تشکیلات اش بر مبارزات ضداستعماری و ضداستبدادی میرزا کوچک خان صحه می گذارد و خود را ادامه دهنده راه کوچک خان معرفی می کند، در تحلیل های درون تشکیلاتی اش، النهایه جز با تعابیری چون ارتجاع و خرافه گرا و متحجر از او یاد نمی کند. حتی فراتر از اینها رجوی نمی تواند کینه خود را نسبت به میرزا کوچک خان بابت آنچه او خودسری و تعصب خشک در قبال کمونیست نوع لنینی تعبیر می کند، پنهان بدارد. مدرس ستودنی در بیرون از تشکیلات، اما در درون به عنوان آدم خشک مغزی معرفی می شود که در برابر جمهوریت خواهی قدعلم می کند و به این ترتیب مانع روند تاریخی و اقتصادی ایران به سمت انقلاب سوسیالیستی می شود. به همین ترتیب تمامی چهره های تاریخی در نزد او دو کارکرد و جایگاه کاملا پاردوکس مانند دارند. یکی سوء استفاده از نام و جایگاه تاریخی این افراد و برای عوام فریبی و دیگری آن جایگاه و تحلیل واقعی و قضاوتی که رجوی در درون مناسبات اش از این چهره های تاریخی دارد. این رویه در نهایت عمق ریاکاری و استفاده ابزاری رجوی از چهره های تاریخی را نشان می دهد. وقتی پادوهای ایدئولوژیکی آشکارا رجوی را در جایگاه خدایی قرار می دهند، روشن است آن چهره های مورد نظر کارکرد و کاربردی جز در راستای دنباله روی از او ندارند.

استفاده از مطالب سایت مجاهدین با ذکر منبع بلامانع است