منبع: Mojahedin.ws مولف: بهار ایرانی تاریخ: 29/06/1388 - 20 سپتامبر 2009
هشت سال از فاجعه 11 سپتامبر می گذرد. دغدغه همه این سال ها برای آمریکا و جامعه جهانی اتخاذ یک راه حل استراتژیک و واحد برای مقابله با این پدیده و اشکال متفاوت آن و ریشه کن کردن نهایی آن بوده است. آمریکایی ها در طول این سال ها تجارب و درس های زیادی از تروریسم و همچنین هزینه های اجتناب ناپذیر تعامل با گروه های تروریستی کسب کرده اند، اما به همین اندازه غفلت و اهمال هم داشته اند و همین باعث شده درس های زیادی هم کسب نکنند. اولین درس نیاموخته آمریکا از شرایط پشت سر کماکان وجود این توهم است که می توان از تروریسم ولو به صورت اهرم تهدید و به نیت تعمیق و نهادینه کردن دمکراسی در کشورها استفاده کرد. برخوردهای دوگانه و پارادوکسیکال آمریکایی ها با سازمان مجاهدین در طول سال های اخیر و پس از سقوط صدام گواه این ادعا است. رویکردی که در درون لایه های حاکمیت آمریکا هنوز موضوع مباحثه و کشمکش است. گزارش راند* درباره سازمان مجاهدین سوای آن جنبه های غیرتعمدی که به دلیل ناشناختگی و عدم شناخت از مجاهدین رخ داده، به نوعی گواه تعامل تعمدی و برخوردهای محافظه کارانه است. در راس این اشتباهات می توان به عدم تنظیم رابطه حساب شده آمریکایی ها با مجاهدین اشاره کرد.
محتوای این گزارش حاکی از این است که آمریکایی ها عامدانه یا به هر دلیلی نه تنها تمایل به منحل کردن تشکیلات مجاهدین بلکه در شکل حداقلی اش یاری رساندن به افراد داوطلب به جدایی نکرده اند. اگر چه این محوری ترین اشتباه آمریکایی ها در برخورد با مجاهدین محسوب می شود، در کنار این می توان به این نکته اشاره کرد که آمریکایی ها هنوز به درک کاملی از ماهیت مجاهدین و مکانیزم های درون تشکیلاتی و پتانسیل های موجود آنها نرسیده اند. پس از فاجعه 11 سپتامبر و بازخوردهای آن در میان ملت ها و دولت ها، این تاثیرات به طور اجتناب ناپذیر بر روی گروه های تروریستی نیز قابل درک و محسوس بود. به همین بسنده می کنیم که اقدامات گروه های تروریستی در کلیت هم به لحاظ کمی و هم کیفی دچار تغییر شد. این تاثیرات به طور محسوسی بر روی سازمان مجاهدین هم قابل شناسه و مطالعه است. اولین تاثیر را به دلیل تنفر عمومی از تروریسم می توان در واکنش و فعالیت های بی وقفه مجاهدین برای خروج از لیست گروه های تروریستی و ادعای مجاهدین مبنی بر کنار گذاشتن مشی مسلحانه یادآور شد. اگر این ادعا و متعاقب آن خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا به جد با واکنش دولت های اروپایی مواجه شد، اما به هر حال تاثیر فاجعه سپتامبر در این رویکرد را نمی توان نادیده گرفت. شاید این جنبه از تاثیرات (فاجعه 11 سپتامبر) حداقل بر روی مجاهدین کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما تردیدی نیست که عقب نشینی های مجاهدین در طی سال های گذشته بخشی از این تاثیرات بوده است.
اما این باور به این معنی نیست که مجاهدین ماهیتا دچار تغییر و تحول و تجدید نظر در آموزه های تروریستی خود کرده باشد. به نظر می رسد تنها نتیجه و تاثیر این شرایط، به درون خزیدن مجاهدین از معرض دید جهانی و در نهایت درونی کردن این اقدامات و توسل به اشکال دیگر اقدامات تروریستی - فرقه ای از جمله خودزنی برای پیش بردن اهداف خود بوده است. خودزنی های مجاهدین در 17 ژوئن 2003 یعنی تنها دو سال بعد از اقدامات انتحاری 11 سپتامبر دقیقا در راستای همین محذوریت ها و شرایط اجتناب ناپذیر قابل توجه و تعمق است. شرایطی که از یک سو محصول ضرورت حضور مجاهدین در تعاملات جهانی و از سوی دیگر نتیجه التزام آنها به آموزه های خشونت آمیز به عنوان راه حلی ایدئولوژیک برای حل مشکلات و موانع فرضی است. محوریت این اقدامات چه در شکل عملیات انفجاری سپتامبر سیاه و چه در شکل خودسوزی های 17 ژوئن 2003 از یک نظریه پردازی و راه کار واحد نشئت می گیرند. آنچه ماهیت اینگونه اقدامات را به هم پیوند می دهد و از یک آبشخور واحد تغذیه می کند، نفس انتحاری بودن این اقدامات است. مکانیزم های مشترکی که هر دو در قالب ایدئولوژی و البته یکی در قالب فلسفه علمی - تکاملی و دیگری در قالب برداشت های بدوی و ابتدایی، عاملین این اقدامات را به گذشتن از خود و عبور از مرگ مجاب و متقاعد می کند.
در این تردیدی نیست که نقطه تلاقی و همجواری القاعد و مجاهدین سوای آن بازتاب های بظاهر متفاوت را همین مکانیزم های درونی و آبشخورهای واحد و در راس آن تئوری عبور از مرگ تشکیل می دهد. تنها تفاوت های موجود در این عملیات را می توان در شرایط پیش و بعد از 11 سپتامبر مورد بررسی قرارداد. جایی که با انجام فاجعه 11 سپتامبر مجاهدین به این باور رسیدند که ادامه روال ترورهای کور و انفجارهای انتحاری نه تنها مشکلی از آنها حل نخواهد کرد که به طور طبیعی به تشدید وضعیت بحرانی و به موضوع بود و نبودشان گره خواهد خورد. قرار گرفتن نام مجاهدین در کنار القاعده حداقل از این جهت که جامعه جهانی و دولت ها نگاه یکسویه و واحدی به این لیست دارند، برای مجاهدین حائز اهمیت است. به همین دلیل مجاهدین ناگزیر بودند حداقل به خاطر ترمیم بخشی از واکنش ها ولو در کوتاه مدت، از مواضع کور تروریستی خود عقب نشینی کنند. در واقع اقدامات 17 ژوئن بازتاب و محصول اجتناب ناپذیر ضرورت تعامل و نزدیکی مجاهدین به دولت های غربی و افکار عمومی و از یک طرف ناگزیری به ادامه شیوه های خشونت آمیز به مثابه تنها راه حل ایدئولوژیک شان بود. اصرار رجوی بر ادامه این عقب نشینی از جمله پیش کشیدن بحث وقوع فاجعه انسانی او را به موضع خودزنی به عنوان وجهی کاملا تماتیک و سازگار با ماهیت تروریستی اما ماهیتا تهدیدکننده و خشونت آمیز ناچار ساخته است.
آنچه در وقایع ژوئیه ماه گذشته در قرارگاه اشرف (استفاده از سپر انسانی) و بعد از آن در شکل اعتصاب غذا و تهدیدهای بی وقفه بر وقوع ابعاد کیفی تر فاجعه انسانی از سوی رجوی مورد تاکید قرار گرفت، در اصل همان جنبه ناپیدا و حلقه مفقود شده است، که اصرار داریم آمریکایی ها با اهتمام بیشتر بر روی آن به شناخت بیشتری از ماهیت مجاهدین دست پیدا کنند. اینکه در حال حاضر حتی به استناد همین محذوریت ها و دلایل یاد شده اقدامات تروریستی مجاهدین را منتفی شده بدانیم، ناشی از ساده انگاری و زودباوری است. حقیقت این است که مجاهدین تا زمانی که از راه کار عبور از مرگ ولو حتی در شکل خودزنی هایی از نوع 17 ژوئن و درگیری های ژوئیه 2009 در اشرف و متعاقب آن اعتصاب غذاهای منتهی به مرگ هواداران خود دست برندارند، هیچ تضمینی برای مصون ماندن از بازتاب های اجتناب ناپذیر تئوری عبور از مرگ وجود نخواهد داشت. همانگونه که یادآوری شد این نقطه تلاقی و جوهره ای است که القاعده را به مجاهدین و بالعکس این دو گروه را به جریان های فرقه ای پیوند می زند. تفاوتی اگر هست در توان و قدرت آداپتاسیون رجوی و مجاهدین با شرایط است. پتانسیلی که رجوی در همه بحث های تئوریکی و سیاسی خود برای توجیه هواداران اش بر روی آن تاکید دارد. رجوی به شهادت اعضای جداشده بارها بر این نکته تاکید کرده است تا زمانی که ما از مرگ نهراسیم و تا زمانی که به صورت پیوسته و لحظه به لحظه عملیات جاری و تزکیه درونی داشته باشیم، قادر به عبور از هر مانع و سدی خواهیم بود. شرایط موجود مجاهدین را در همین راستا نه تنها یک عقب نشینی تاکتیکی که دقیقا شق و شکلی تازه از اقدامات خشونت آمیز می توان متصور شد، که به اقتضای شرایط بعد از 11 سپتامبر امکان خودنمایی در شکل ترورهای کور و انفجارها و عملیات انتحاری ساده را ندارد. آمریکایی ها باید از شرایط موجود درس های تازه ای در راستای شناخت تروریسم - ایدئولوژیک - فرقه ای بیاموزند.
* www.rand.org |