چاپ ارسال این مطلب به دوست نظر شما بازگشت به صفحه اصلی بستن پنجره

www.mojahedin.ws

ایجاد حس تنفر و گزارش نویسی در مناسبات فرقه ای مجاهدین خلق
تعداد بازدید : 216

 

منبع: Mojahedin.ws       مولف: گروه تحقیق و پژوهش                    تاریخ: 05/06/1387 -  26 اوت 2008

 

در تبیین شیوه های کنترل اعضای فرقه ها روش های کلاسه بندی شده را به تناوب و در بخش های مختلف مورد بازخوانی و ردیابی در مناسبات خاص سازمان مجاهدین خلق قرار دادیم. در این بخش به عنوان پایان این سلسله مقالات دو شیوه ایجاد تنفر و گزارش نویسی را در هم ادغام و به این مباحث خاتمه می دهیم. لازم به ذکر است به دلیل تنیدگی موضوعی این شیوه ها و جهت جلوگیری از تکرار شاهد مثال ها تلاش می شود تا حد امکان این دو موضوع به اختصار بررسی شود. اگر چه  فرقه ها بخش عظیمی از انرژی و توان خود را معطوف به محقق کردن یک هویت جمعی می کنند، اما به همان نسبت برای حفظ آن و در صورت مقتضی و احساس خطر از هم پاشیدگی و انشقاق ناگزیر به شیوه هایی متوسل می شوند که ظاهرا نافی تعمیق آن هویت جمعی و وحدت فرقه ای است. رهبران فرقه ها با ایجاد حس تنفر و بیزاری در میان اعضای خود باعث می شوند روند هر گونه محفل گرایی و نطفه بستن نارضایتی و جدایی مسدود گردد. در واقع به همان سان که اعضاء ناگزیر به تنفر از فردیت خود و در نهایت پیوند خوردن به جمع می شوند، در مناسبات با ملاء خود نیز با ایجاد تنفر و بیزاری نسبت به هم کیشان خود باعث می شوند تا از هر گونه تمایل جدایی طلبانه و ... جلوگیری کنند. اریک هوفر این پارادوکس رفتاری در مناسبات شبه فرقه ای و به خصوص سیاسی را این گونه پاسخ می دهد:

 

"بیزاری از یک خویشتن ناخواسته و وسوسه ی فراموش و پنهان کردن و در محاق انداختن و گم کردن آن، هم آمادگی برای فداکاری این خویشتن و هم تمایل به استحاله ی آن را با گم و گور کردن تمایز فردی اش در یک کل متراکم جمعی ایجاد می کند. افزون بر اینها، دلسردی از این خویشتن، معمولاً با مجموعه ای از نگرش ها و انگیزه های گوناگون و ظاهراً نامربوط توأم است که بررسی دقیق تر نشان می دهد آنها در فرآیند شکل گیری وحدت و از خودگذشتگی عوامل لازم به شمار می آیند. به عبارت دیگر، نومیدی نه فقط موجب سربلند کردن میل به وحدت و آمادگی برای از خودگذشتگی می شود، بلکه ساز و کاری را نیز برای تحقق آنها فراهم می آورد. چنین پدیده های گوناگونی به عنوان یکی از مظاهر نامطلوب زمان حاضر، امکانی برای باوراندن، استعدادی برای ایجاد نفرت، آمادگی برای تقلید، زودباوری، آمادگی برای انجام کار ناممکن و بسیاری از سایر چیزهایی که ذهن انسان های بسیار نومید را مشغول می دارند، عوامل وحدت بخش و براگیزنده بی پروایی محسوب می شوند." (1)

 

اعمال این شیوه کنترلی بیش از هر چیز ضرورت خود را از زمینه ها و میزان نارضایتی در میان اعضای فرقه ها کسب می کند. به عنوان مثال اعمال این شیوه در مناسبات سازمان مجاهدین خلق به طور مشخص از مقطع وقوع انقلاب ایدئولوژیک شکل حاد و گسترده ای به خود گرفت. دلیل این امر اتفاق غافلگیرکننده و غیر مترقبه ازدواج رجوی با مسئول دفتر خودش یعنی مریم عضدانلو و پی آمد آن سلسله اتفاقاتی بود که بیش از هر چیز ضرورت سفت کردن کمربند امنیتی داخلی سازمان را ایجاب می کرد. در مقطع طلاق های اجباری انقلاب ایدئولوژیک این شیوه یعنی ایجاد نفر و انزجار با کارکردهای مختلفی دنبال شد. اگر چه توجیه تئوریک این اقدام معطوف کردن همه احساسات و عواطف و تعلقات به رهبری رجوی بود، اما به طور اجتناب ناپذیر این رویکرد در نهایت تاثیرات غیرمستقیم و تعیین کننده ای را بر روند چالش های درونی مجاهدین بجا گذاشت و باعث شد، اعضاء با عبور از تعلقات و وابستگی های نسبی و سببی و عاطفی نسبت به یکدیگر و از جمله همسران به هم، روند کنترل درون مناسباتی با میل و رغبت بیشتری دنبال شود. در بخش های پیشین به نمونه هایی از این گونه روابط زوج ها اشاره کردیم که حتی مناسبات خانواده گی را نیز به شدت تحت تاثیر خود قرار داده و رهبری سازمان از این شکاف های عاطفی و ... بیشترین انتفاع ممکن را برد.

 

این فضا بیش از هر چیز به کنترل زنجیره ای افراد سازمان توسط خودشان منجر می شد. و زمینه هر گونه زاویه گرفتن افراد از مناسبات یا در اصطلاح تشکیلاتی مجاهدین شخم زدن و یا محفل زدن را به طور تعیین کننده ای مسدود می کرد. اوج این شیوه ها چنانچه بسیاری از اعضای جداشده تاکید می کنند، در مقطع طلاق های اجباری روی می دهد. در این مقطع زوج ها با قرار گرفتن در مقابل هم و متهم کردن یکدیگر به انواع گرایشات غیر اخلاقی و یا به اصطلاح لیبرالیستی و ... ضمن زیر سوال بردن هم باعث ارتقاء و جلب اعتماد و البته ارتقاء صلاحیت تشکیلاتی خود می شوند. این رویه به لحاظ تاثیرات روانی و عاطفی که به جا می گذارد، حس بدبینی و تنفر افراد به هم را سوای هر گونه توجیه ایدئولوژیک و سیاسی به همراه دارد.

 

به این دلیل که در واقعیت امر تاثیرات حاصله اساسا تئوری بردار نیست و تنفر افراد به یکدیگر در فرایند اسباب بی اعتمادی و کینه را رقم می زند. نکته دیگر اینکه این شیوه جهت کنترل اعضای بر روی مناسبات بیرونی سازمان نیز اعمال می شود. بسیاری از اعضای جداشده تاکید دارند که برای اثبات حسن نیت و قبول مراحل انقلاب ایدئولوژیک شان ناگزیر بودند با انحاء و اشکال مختلف تنفر خود را نسبت به نزدیکترین وابستگان و نزدیکان و حتی والدین و دوستان خود ابراز و نشان بدهند. در واقع میزان وفاداری بسیاری از اعضاء را تنظیم رابطه و میزان اثبات کینه و تنفر اعضاء به بیرونی ها نشان می دهد. در این خصوص برای اثبات وفاداری و تعیین صلاحیت تشکیلاتی افراد را تا مرحله برخورد فیزیکی و ترور نزدیک ترین خویشاوندان و در مورد مشخصی برادر عضو پیش برده اند. دو نمونه مشخص در این رابطه را می توان از کتاب خاطرات مسعود بنی صدر نقل کرد. اگر چه فاکت مورد نظر برای اثبات موضوع دیگری روایت شده است اما به سهولت می توان کارکرد کنترل کننده این تنظیم رابطه را بر روی اعضای سازمان استنباط نمود. مسعود بنی صدر درباره یکی از نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک که قرار است طی آن حاضرین در نشست از مرحله ای از انقلاب ایدئولوژیک عبور و صلاحیت رد شدن از آن را احراز نمایند، می نویسد:

 

"عنوان نشست عبارت بود از "رهایی از وابستگی چیزی ارزشمندی از گذشته". یک مرد می بایستی دوست دخترش را رها می کرد تا به یک هوادار تمام وقت تبدیل شود. او سرش را بر شانه من گذاشت و در حالی که می گریست گفت: چقدر دوست دخترش را دوست دارد. اما با طرز تفکر او نسبت به سازمان نمی توانست با او ازدواج کند. فرد دیگری نه تنها می بایست از برادرش که در سفارت ایران کار می کرد فاصله می گرفت، بلکه قول می داد که اگر لازم باشد او را خواهد کشت." (2)

 

عنوان نشست عبارت بود از "رهایی از وابستگی چیزی ارزشمندی از گذشته". یک مرد می بایستی دوست دخترش را رها می کرد تا به یک هوادار تمام وقت تبدیل شود. او سرش را بر شانه من گذاشت و در حالی که می گریست گفت: چقدر دوست دخترش را دوست دارد. اما با طرز تفکر او نسبت به سازمان نمی توانست با او ازدواج کند. فرد دیگری نه تنها می بایست از برادرش که در سفارت ایران کار می کرد فاصله می گرفت، بلکه قول می داد که اگر لازم باشد او را خواهد کشت. 

 

مورد دوم مربوط به خود بنی صدر می شود. او ناگزیر است برای اثبات انقلاب کردن خود از گذشته ببرد. بخشی از این گسست با نابود کردن تمام مظاهر و نشانه های گذشته امکان پذیر می شود. مسئول تشکیلاتی از او می خواهد تمامی این نشانه های مربوط به گذشته را یکجا بسوزاند. عکس ها در واقع بخشی از این تعلقات خاطر به گذشته هستند. تصویری که او از این عبور ارائه می کند، در نوع خود حکایت از کارکرد موازی کنترل نیز هست:

 

 آنا (همسرم) نگاهم می کرد و به آرامی می گریست. وقتی نوبت به عکس های ازدواج مان رسید، گریه او اوج گرفت و التماس کرد آنها را پاره نکنم. او می گفت اینها تنها متعلق به تو نیست. اما من توجه نکردم و همه آنها را داخل کیسه زباله دانی ریختم و به سمت پایگاه حرکت کردم.

 

"می خواستم برای آخرین بار با گذشته وداع کنم. به خانه رفتم. آنا پرسید اینجا چکار می کنی. برایش توضیح دادم. او چیزی نگفت. می دانست اتفاق خوبی در پیش نیست. شروع کردم به پاره کردن عکس های زمان کودکی تا زمان ازدواج و پس از آن عکس های پدر و مادرم، زیرا قصد داشتم آنها را نیز نفی کنم. چرا که احتمالا پدرم مسئول وابستگی های بورژوایی من است و مادرم کسی که " طبیعت نرم خو و  آرام" ام را از او به ارث برده ام. آنا (همسرم) نگاهم می کرد و به آرامی می گریست. وقتی نوبت به عکس های ازدواج مان رسید، گریه او اوج گرفت و التماس کرد آنها را پاره نکنم. او می گفت اینها تنها متعلق به تو نیست. اما من توجه نکردم و همه آنها را داخل کیسه زباله دانی ریختم و به سمت پایگاه حرکت کردم. آنجا همه نگران من بودند و گمان می کردند سازمان را ترک کرده ام و یا زیر فشار سنگین شکسته و دست به خودکشی زده ام. نامه ای طولانی برای طاهره(مسئول تشکیلاتی) نوشتم و کیسه زباله حاوی آلبوم ها را نیز برایش فرستادم. او کیسه ها را برگرداند و از من خواست تا محتویاتش را بسوزانم و بعد بازگشتم به سازمان را تبریک گفت." (3)

 

این نمونه ها خود گویای نوعی روش درون مناسباتی اعضاء برای کنترل و تست میزان وابستگی و استحاله اعضاء است. شاید در این روایت هیچ کجا به طور مستقیم با تعبیر واژه تنفر مواجه نشویم. اما نفس درخواست و مطالبه تشکیلاتی و اقدام به آن از سوی عضو چیزی جز اثبات عملی تنفر را تداعی و یادآور نمی شود. این شیوه ها ضمن کنترل اعضاء به طور موازی راه بر ارتقاء تشکیلاتی و احراز صلاحیت اعضاء نیز هموار می کند. چنانچه بنی صدر اذعان می کند پس از انجام این اقدام او جایگزین مسئول خودش در تشکیلات می شود:

 

"چند هفته بعد از این فاصله به پاریس رفت و من به عنوان مسئول به جای او منصوب شدم." (4)

 

در خصوص شیوه گزارش نویسی پیشتر در همین سلسله مقالات به این موضوع و فاکت های آن پرداختیم. جهت جلوگیری از تکرار خواننده را به بخش های پیشین ارجاع می دهیم.

 

منابع

 

1-     کتاب مرید راستین. نوشته اریک هوفر. ص 65.

2-     کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی. نوشته مسعود بنی صدر. ترجمه فرهاد مهدوی. تابستان 1384. انتشارات خاوران. خارج کشور. ص 254.

3-     همان. ص 262.

4-     همان.

استفاده از مطالب سایت مجاهدین با ذکر منبع بلامانع است